آقا روح الله :: 28/6/1385:: 11:0 صبح
اقتدار ملى براى يک کشور، حفظ کننده هويت او، مايه عزّت او و وسيله رسيدن او به آرمانهاست. تلاشى که براى نابودى ملتها و به زنجير کشيدن آنها - از دورانهاى گذشته تا امروز - مىشود، هميشه در جهت نابود کردن يا ضعيف کردن اقتدار ملى آنها بوده است؛ و بعکس، ملتهايى که در راه تعالى و کمال قدم برمىدارند، بايد در اقتدار ملىِ خودشان بکوشند. اقتدار ملى، فقط به معناى توانايي هاى نظامى نيست؛ اقتدار ملى يک مسئله همه جانبه است و بر دوش همه دستگاههاست و به عنوان يک وظيفه اصلى، بر دوش هر سه قوّه اساسى کشور نهاده شده است. اقتدار ملى به معناى اين است که يک ملت، در مسئولان کشور جلوههاى قدرت و توانايى و عزّت خود را مشاهده کند و کارها با سياست هاى درست، با برنامهريزى صحيح، با جدّيت و پشتکار و با هماهنگى و انسجامِ کامل پيش برود. در سايه اقتدار ملى است که مردم مىتوانند به قدر استعدادشان و با شکوفايى اين استعدادها، تلاش خودشان را مبذول کنند. هر سه قوّه بايد تلاش کنند تا با جدّيت و پشتکار و توکّل به خدا و اعتماد به مردم و همکارى با يکديگر، اقتدار ملى را تجلّى بخشند و مظهر اقتدار ملى شوند.
آقا روح الله :: 26/6/1385:: 11:0 صبح
استقرار امنيت
امنيت، يکى از اساسىترين و اصلىترين نيازهاى يک ملت و يک کشور است. مهمترين مشکل براى يک کشور وقتى به وجود مىآيد که در محيط کار، در محيط زندگى، در محيط تحصيل و در فضاى عمومى جامعه، مردم احساس امنيت نکنند. اينجاست که مغزهاى فعّال، دستهاى توانا و سرانگشتان ماهر، هيچيک نخواهند توانست مسئوليت مهمّى را که هر کدام بر دوش دارند، به انجام برسانند. در فضاى امنيت است که هم تلاش علمى، هم تلاش اقتصادى، هم روحيه و نشاط و هم همه فعاليتهاى يک کشور مىتواند بهدرستى برنامهريزى شود و با دقّت دنبال گردد و به نتايج خود برسد.... جوانان ايرانى در دوران مبارک انقلاب اسلامى به اثبات رساندند که کار ناممکن براى آنها وجود ندارد. نشان دادند که اراده و همت آنان مىتواند بر همه مشکلات فائق آيد. همت کنيد، اراده کنيد، سعى کنيد، خود را آماده کنيد؛ براى اينکه بتوانيد آنچه را که اين ملت بزرگ و شجاع از شما انتظار دارد - يعنى استقرار امنيت کامل - به او هديه کنيد. اين يک وظيفه بزرگ است و بازوان توانايى که اين کار را متعهّد است، نيروى انتظامى است..... امنيت، يک مقوله اساسى است. امنيت اجتماعى، امنيت فردى، امنيت در همه محيطهاى زندگى، امنيت فکرى و معنوى و روانى، همه اينها جزو انتظارات مردم است. بخش مهمى از اين وظيفه بر دوش نيروى انتظامى است. جوانهاى بااستعداد، جوانهاى مؤمن، بحمداللَّه در اين نيرو خود را آماده مىکنند که به اين وظايف بزرگ برسند.
آقا روح الله :: 24/6/1385:: 11:0 صبح
ارکان چهارگانه
هدف عمده عبارت است از ساختن کشوري نمونه که در آن، رفاه مادي همراه با عدالت اجتماعي و توأم با روحيه و آرمان انقلابي، با برخورداري از ارزشهاي اخلاقي اسلام تأمين شود. هريک از اين چهار رکن اصلي، ضعيف يا مورد غفلت باشد، بقاي انقلاب و عبور آن از مراحل گوناگون ممکن نخواهد شد. رفاه مصرفگرايي نيست ـ که خود، يکي از سوغاتهاي شوم فرهنگ غرب است ـ بلکه بدين معني است که کشور از نظر آبادي و عمران، استخراج معادن و استفاده از منابع طبيعي، تأمين سلامت و بهداشت جامعه، رونق اقتصادي و رواج توليد و تجارت، با تکيه بر استعدادهاي ذاتي نيروهاي انساني خودي، به حد قابل قبول برسد و علم و فرهنگ و تحقيق و تجربه همگاني شود و نشانههاي فقر و عقبافتادگي رخت بربندد. عدالت اجتماعي، بدين معني است که فاصلهي ژرف ميان طبقات و برخورداريهاي نابحق و محروميتها از ميان برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئن ترين و وفادارترين مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محروميت، حرکتي جدي و صادقانه انجام ميگيرد. با قوانين لازم و تأمين امنيت قضايي در کشور، بساط تجاوز و تعدي به حقوق مظلومان و دستاندازي به حيطهي مشروع زندگي مردم جمع شود. همهکس احساس کند که در برابر ظلم و تعدي ميتواند به ملجأ مطمئن پناه برد، و همه کس بداند که با کار و تلاش خود خواهد توانست زندگي مطلوبي فراهم آورد. روحيه و آرمان انقلابي، بدين معني است که ميل به زندگي راحت و مرفه، جامعه و مسئولان را به سازشکاري و تسليم در برابر زورگويي قدرتهاي جهاني و غفلت از توطئهي استکبار و بياعتنايي به پيام جهاني انقلاب نکشاند. آن روزي که خداي نخواسته جمهوري اسلامي، رفاه و آبادي را هدف عمدهي خويش قرار داده و در اين راه حاضر به چشمپوشي از آرمانهاي انقلابي و جهاني و فراموشي از پيام جهاني انقلاب شود، روز انحطاط و زوال همهي اميدها خواهد بود; و خدا چنين روزي را انشاءالله هرگز نخواهد آورد. بيشک، ملت ايران براي دفاع از اسلام عزيز و استقلال ملي آماده است که همه چيز خود را فدا کند. برخورداري از ارزشهاي اخلاقي اسلام بدين معني است که روح فضيلت و پرهيزکاري و وارستگي و بردباري و اجتناب از شهوات ممنوع و دوري از حرص و آز و دنياطلبي و حقکشي و نامردمي و مالاندوزي و رويآوردن به خلوص و پاکي و پارسايي و ديگر خصلتهاي اخلاقي در جامعه رواج يابد و به صورت ارزشهاي اصلي به حساب آيد. بر اين چهار ستون اصلي است که جامعهي رو به رشد اسلامي شکل ميگيرد و قوام و استحکام مييابد و استعدادها شکوفا و سرچشمههاي نيکي و بهروزي جوشان ميشود و جامعهي اسلامي الگوي جذابي براي همهي ملتها ميگردد
آقا روح الله :: 22/6/1385:: 11:0 صبح
آرمانگرائي
عدم سازش وتسليم در برابرظلم و زور گويي امروز هم ملت ايران، يک ملت آرمانگراست و با ظلم و زورگويى و تحميل و تبعيض مخالف است. همه کسانى که اهل ظلمند، همه کسانى که اهل تبعيضند، همه کسانى که اهل زورگويى هستند و همه کسانى که اهل چپاولگري اند، طبعاً با اين ملت ميانه خوبى ندارند. البته بعضي ها مىگويند و ترويج مىکنند که ما توهّم مىکنيم که عليه مان توطئه هست و دشمنى وجود دارد! خيلى خوب؛ کسانى که دلشان مىخواهد چشم خودشان را روى هم بگذارند و بگويند انشاءاللَّه گربه است، بگذارند؛ اما واقعيت که عوض نمىشود. وجود دشمن، با به خواب رفتن من و شما که از بين نمىرود. اگر دشمن، کمين گرفته و منتظر فرصت است که ضربه وارد کند، چه من و شما بدانيم، چه ندانيم؛ اگر به فرض خود را به ندانستن هم بزنيم، بالاخره دشمنى خودش را مىکند، چون دشمن است. با ندانستن ما، يا خود را به ندانستن زدن، دشمن از دشمنىِ خود دست برنمىدارد. افرادى مايلند اثبات کنند که نخير؛ ملت ايران هيچ دشمنى ندارد! کنار خانه خودتان بنشينيد و به کار خودتان سرگرم باشيد؛ خاطرتان هم جمع باشد که همه جا امن و امان است! نه؛ اين حرفها واقعيت ندارد. يک ملت زنده نمىتواند اينگونه فکر کند. حتّى ما بعضى از ملتها و دولتها را سراغ داريم که در دورانى، که يا دشمنانشان آنقدر هم خطرناک نبودند، يا دشمنانشان آنقدر به آنها نزديک نبودند، اينطور وانمود مىکردند که دشمن در خانه آنهاست؛ براى اينکه بتوانند از خودشان درست دفاع کنند! در همين سالهاى طولانى جنگ سرد بين شرق و غرب، غالباً در کشورهاى غربى و عمدتاً در امريکا اينطور بود. حتّى دشمن موهوم درست مىکردند؛ دشمنى که شايد آنقدرها هم دشمنى او نزديک نبود؛ اما آنچنان دشمن را به افکار عمومىشان نزديک جلوه مىدادند که بتوانند کارهاى بزرگ و اقدامات مورد نظر خودشان را انجام دهند! اين مربوط به کسانى است که دشمن اينقدر نزديک به آنها هم نيست. آنوقت در کشورى مثل ايران، با اين دشمنيها و توطئههاى آشکار، با آنچه که در داخل کشور مىبينيم، با آنچه که از اطراف و اکناف عليه ما بهطور دائم توطئه و دشمنى انجام مىگيرد، عاقلانه نيست که بگوييم: «نه آقا، ما دشمنى نداريم. دشمنمان، دشمن نيست و در فکر توطئه نيست.» اين حرف قابل اعتنايى نيست. پس، آن کسانىکه نمىخواهند خودشان را به حماقت بزنند و بگويند دشمن نداريم، ناچارند در هر مرحلهاى هدفهاى دشمنشان را بشناسند و بدانند که دشمن در فکر چيست.
آقا روح الله :: 20/6/1385:: 11:0 صبح
دفاع از سرافرازي و عزت
انقلاب اسلامى نشان داد که اسلام مىتواند به يک ملت، سرافرازى و عزّت دهد؛ يک ملت را از زيربار فشار و تحميل بيگانگان نجات دهد و از حالت تحقيرى که بر آن ملت تحميل کردهاند، بيرون بکشد. مىتواند استعدادهاى يک ملت را در همه ميدانها بروز و ظهور بخشد؛ مىتواند به يک ملت، قدرت دفاع از خود، قدرت دفاع از عقايد و از هويت و شخصيت خود بدهد. انقلاب اسلامى اين را نشان داد. لذا آن وقتى که انقلاب اسلامى پيروز شد و وقتى امام بزرگ ما - آن شخصيت عظيم، آن شخصيت بىنظير در زمان ما - توانست از زبان اين ملت، سخن بگويد، همه مسلمانان عالم احساس افتخار و حيات کردند؛ احساس کردند که زنده شدهاند. اين خون تازهاى که در رگهاى امّت اسلامى دويد، دشمنان را بسيار دستپاچه و سراسيمه کرد. آنها نيروهايشان را روى هم گذاشتند تا با اين پديده عظيم - يعنى اسلام انقلابى که امروز آن را يک ملت فرياد مىکند - مبارزه کنند. از روزِ اوّل تا امروز - در طول اين بيست سال - مبارزه کردند! مبارزه با چيست؟ مبارزه با عزّت و استقلال ملت ايران و مبارزه با هويت ملت ايران است؛ اما چون اسلام است که اين عزّت را داده و به ملت ايران، هويت بخشيده است؛ چون اسلام است که به ملت ايران قدرت بخشيده است تا بتواند آرمانها، آرزوها و خواستهاى خود را علناً بر زبان آورد و آن را دنبال کند و از اخم قدرتها و دست نشاندگان آنها و حکومتهاى فاسد نترسد؛ چون اسلام است که اين امتياز را به ملت ايران بخشيده است، با اسلام دشمنند. دشمنى با اسلام انقلابى، اسلام امام، اسلام زندگىبخش، اسلامى که وقتى پرچمش برافراشته مىشود، همه دنيا را به خود متوجّه مىکند؛ همچنانى که امروز هم همينطور است. دشمنى با اين اسلام بهخاطر اين است که اسلام، دست بيگانگان را از اين جا کوتاه کرد و منابع اين کشور را از دست بيگانگان نجات داد. لذا امروز خدمت به ايران و خدمت به ملت ايران، عبارت از خدمت به اسلام است. هرکس که امروز اسلام انقلابى، اسلام امام، اسلام زندگى بخش و اسلام مبارزه با ظلم و ستم را گرامى بدارد - نه آن چيزى که به نام اسلام در مقابل ظلم و ستم، تعظيم مىکند! آن اسلام نيست، فريب است - هرکس که امروز اسلام حقيقى و به تعبير امام بزرگوار ما اسلام ناب محمّدى را تأييد و حمايت کند، اوست که براى ايران و ملت ايران، براى تاريخ ايران و آينده ايران و يکايک آحاد اين ملت خدمت مىکند.
آقا روح الله :: 19/6/1385:: 7:0 صبح

شعار استقلال، يکى از مهمترين شعارهاست. اگر استقلال نباشد، يک ملت به آزادى خود و به شعار آزادى خود هم نمىتواند خوشبين باشد. استقلال را بعضى عمداً، بعضى سهواً، بعضى از روى غفلت و بعضى از روى خباثت، مىخواهند به دست فراموشى بسپارند. من امروز دربارهى مسئله استقلال - در وقتى که گنجايش اين سخن را داشته باشد - در برابر شما برادران و خواهران عزيز مطالبى را عرض مىکنم. معنى استقلال چيست؟ براى يک ملت، استقلال چه مفهوم و چه ارزشى دارد؟ استقلال، يعنى اينکه يک ملت بتواند بر سرنوشت خود مسلّط باشد؛ بيگانگان دست دراز نکنند و سرنوشت او را خائنانه و مغرضانه رقم نزنند. اين معناى استقلال است. اگر از ملتى استقلال او گرفته شد؛ يعنى اگر بيگانگان - که يقيناً دلسوز او نيستند - بر سرنوشت او مسلّط شدند، دو چيز را از دست مىدهد: اوّل، عزّت نفس خود را، افتخارات خود را، احساس هويّت خود را؛ دوم، منافع خود را. دشمنى که بر سرنوشت يک ملت مسلّط شود، دلسوز آن ملت نيست و منافع آن ملت براى او اهميت ندارد. آنکه مىآيد يک ملت را مسخّر سرپنجه قدرت خود مىکند، در درجه اوّل - در حقيقت، در اوّل و آخر- به فکر منافع خود است. آنچه براى او کمترين اهميتى ندارد، منافع آن ملتى است که استقلال خود را از دست داده است. ما در اين زمينه نمونههاى فراوانى در قرن نوزدهم و سپس به دنبال آن در قرن بيستم، داريم...... . عزيزان من! برادران و خواهران من! نبودن استقلال، با يک کشور اينطور عمل مىکند. هويّت ملى را از مردم آن کشور مىگيرد؛ افتخارات را از آنها مىگيرد؛ سابقه تاريخى را از آنها مىگيرد؛ منافع مادّى آنها را چپاول مىکند؛ هويّت فرهنگى و زبان آنها را هم مىگيرد. اين وضع تسلّطِ يک قدرت بر يک کشور است. در دوران استعمار اينگونه بود. در دوران بعد از استعمار - که معروف به دوران استثمار است - طور ديگرى بود. البته کشور ما هرگز استعمار نشد؛ يعنى بيگانگان نتوانستند به اين کشور بيايند و يک حکومت غير ايرانى - حکومت مثلاً انگليسى؛ چون انگليسيها اينجا مسلّط بودند - تشکيل دهند. ملت ايران اين را اجازه نداد؛
آقا روح الله :: 16/6/1385:: 12:18 عصر

در زمينه اقتصادى، چيزهايى که ما به آنها اهميت مىدهيم، رونق اقتصادى و اشتغال و کاهش تورّم و خودکفايى در مواد اساسى کشاورزى است؛ يعنى امنيت غذايى کشور. اينها مسائل بسيار مهم و اساسى است و بايد در اين دوره، ما به حدّ مطلوب به اين اهداف نائل شويم. ما بايد تورّم را يکرقمى کنيم. البته در بعضى از کشورهايى که اسم بردند، آن طور که آمار نشان مىدهد، تورّم خيلى بالاست. البته پيشرفتها و رشدهايى داشتهاند، اما سطح تورّم خيلى بالاست؛ اصلاً غيرقابل تحمّل است و زندگى خيلى سخت است، که من نمىخواهم اسم اين کشورها را بياورم. در عرصه اجتماعى، توسعه بايد با مردم گره بخورد؛ مردم بايد محور توسعه باشند. عدالت حتماً يکى از شاخصهاى اصلى است. برنامهريزى و سياستگذارىاى که عدالت و توزيع عادلانه ثروت را در جامعه نديده بگيرد، نمىتواند چشمانداز مورد نظر ما را تأمين کند....: توجّه کنيد حتماً عنصر عدالت اجتماعى و اقتصادى و توزيع عادلانه ثروت رعايت شود. نمىگوييم همه درآمد برابر داشته باشند - اينکه مورد بحث نيست - اما نمىتوانيم از عنصر عدالت که يکى از اساسىترين عناصر در نظام جمهورى اسلامى است، صرفنظر کنيم؛ بايد حتماً رعايت شود. رفع فقر و ايجاد امنيت مدنى و قضايى هم بسيار مهمّ است و بايد حتماً ملاحظه شود. آزادى بايد به شکل منطقى و صحيح در جامعه تأمين شود؛ همان آزادىاى که انقلاب اسلامى و نظام اسلامى پرچمش را در دنياى اسلام بلند کرد؛ نه آزادى به شکل افراطى، تقليدى و مندرآوردى. کجا بحث آزادى در اين منطقه از دنيا مطرح بود؟ در دنياى اسلام، پرچم آزادى را نظام جمهورى اسلامى بلند کرد؛ در شعارهايش «استقلال» و «آزادى» طنينانداز بود. البته خيلى از کشورها ادّعاى آزادى دارند و شعارش را هم مىدهند؛ اما آزادى مدنى در بخشهايى بهشدّت نقض مىشود. هم در اروپا و هم در خودِ ايالات متّحده امريکا اينگونه است. در امريکا آزادى تا آنجايى است که به منافع اساسى سرمايهداران - که صحنهگردانهاى پشت صحنه نظام امريکاي هستند - لطمه نخورد. هرجا مختصر خدشهاى وارد آيد، آزادى بهشدّت سرکوب مىشود؛ از هيچکس هم ملاحظه و تقيّه نمىکنند. ما به آزادى معتقديم. اعتقاد ما به آزادى و تأمين حقوق شهروندى در مسائل اجتماعى هم، ريشهدار و داراى مبناى دينى است.
آقا روح الله :: 6/6/1385:: 12:5 عصر
شاخص هاي حفظ نظام
اعتقاد و ايمان، اخلاص، مجاهدت براى اداى تکليف، مجاهدت براى خدا، مجاهدت منهاى درآمد مادّىِ آن مجاهدت و تلاش. اينها مهمّ است؛ اينهاست که يک مجموعه ويک نظام را حفظ مي کند. در اصل انقلاب هم همين معنا بود و امروز هم هست. نبايد به بعضى از ظواهرى که مخالفان اصل نظام سعى مىکنند آنها را درشت و پر رنگ و رنگآميزى کنند و نسبت به آنها مبالغه نمايند، فريب خورد. حقيقت قضيه، وجود ايمان است. امروز ايمان در دل جوانان ما، در دل مردم و در سرتاسر کشور ما گسترده است. البته عدّهاى اين را نمىفهمند. هم آن روزى که معنويت در غربت بود - مثل دوران امام سجّاد عليهالسّلام - و هم آنروزى که معنويت در قدرت بود - مثل زمان پيامبر - در هر دو حال کسانى بودند که نمىتوانستند درک کنند که هدف از اين تلاش، از اين مجاهدت و از اين حرکت معنوى چيست؛....: .... جهت گيرىِ آن قدرت چيست؟ صلاح و فلاح انسان؛ نجات انسان از مصائب مادّى و معنوى؛ نجات انسان از بىعدالتى؛ نجات انسان از دشمنيها و بغض جاهلانه ميان دلهاى انسانها؛ نجات انسان از چنگال قدرتِ جمعى غافل و کور و مستى که جز منيّت چيز ديگرى نمىفهمند. گرفتارى بزرگ بشر هميشه اين بوده است. بشر در بيشتر دوران عمر خود، گرفتار قدرتهايى بوده است که مستِ منيّت و خودخواهى بودهاند و چيزى که برايشان اهميت نداشته و ندارد، سرنوشت انسانهاست.
آقا روح الله :: 19/4/1385:: 1:39 عصر
اعتماد به خدا و احکام الهي، عامل پيشرفت
يقيناً يکى از عناصرى که عامل پيشرفت اسلام بود، اعتماد به خدا و احکام الهى بود: «امن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون کل امن باللَّه و ملائکته و کتبه و رسله» (بقره.285 ) خود پيامبر و مؤمنينِ صدر اوّل، از اعماق دل به پيام اسلام و شعارهاى اسلامى، حقايق اسلامى و کافى بودن اسلام را براى نجات بشريت، حقيقتاً از بن دندان قبول داشتند. اين ايمان، عامل بسيار مهمّى است.