آقا روح الله :: 22/5/1386:: 11:11 صبح

امروز هم بشريت در نهايت نياز و احتياج به پيام بعثت و به پيروى از تعاليم انبياء عظام الهى است، که همهى آنها به نحو کامل در تعاليم اسلام و قرآن جمع شده است. در رأس برنامههاى دعوت اسلامى، سه چيز از همه مهمتر است که در آيات کريمهى قرآن به آنها تصريح شده است:
علم و حکمت ، تزکيه و اخلاق ، و عدالت و انصاف.
اگر درست نگاه کنيم، امروز هم بشر محتاج همين سه چيز است. علم بشر، امروز پيشرفتهاى زيادى داشته است؛ منتها در يک بُعد خاص. علوم مادى و طبيعى - علوم مربوط به زندگى مادى - در بين بشريت پيشرفت کرده است؛ اما بشر در علوم معنوى - چيزهائى که ذهن بشر را نسبت به مبدأ آفرينش و به توحيد الهى روشن ميکند؛ دل او را هدايت ميکند به آن سمتى که بشر براى آن آفريده شده است - محتاج آموختن و فرا گرفتن است. دعوت اسلام به علم، يک دعوت همهجانبه است. مسئلهى اخلاق و تزکيهى معنوى و روحى، از اين هم امروز مهمتر است. گرفتاريهاى بشر، ناشى از دور افتادن از تزکيهى اخلاقى است.
در درجهى اول نخبگان ملتها، مسئولان امور کشورها و جوامع، مخاطب اين سخنند. اگر در قلههاى جوامع بشرى - که نخبگان سياسى و علمى و فرهنگى قرار دارند - اخلاق و معنويت و تزکيه وجود داشته باشد، اين سرچشمهى فياض به دامنهها خواهد رسيد و مردم هم از اخلاق نيک برخوردار خواهند شد. مسئولان کشور اسلامى در درجهى اول مخاطب اين سخنند. حب دنيا، حب شهوات، پايبندى به اميال و هوسهاى حيوانى، دوستيها و دشمنيهائى که منشأ آنها منشأ حيوانى و مادى است؛ جنگافروزيهائى که منشأ آنها قدرتطلبى و ميل به توسعهى قدرت مادى است؛ ناامنيهائى که منشأ آنها خباثتها و رذالتهاى سياسى دستاندرکاران امور سياست کشورهاست، گرفتارى عمدهى بشرى است.
تزکيهى اخلاقى براى يک کشور، يک امر ضرورى است؛ مهرورزى انسانها با يکديگر، انصاف انسانها نسبت به يکديگر، رعايت حال انسانهاى ديگر در برنامهريزى زندگى انسان، رحم و مروت بين افراد بشر، چيزهائى است که زندگى بشر را آرامش ميبخشد. اگر ملاحظه ميکنيم که دنيا امروز بيش از گذشته در آتش ناامنيها ميسوزد - ناامنى، امروز بزرگترين بلاى بشر يا لااقل يکى از بزرگترين بلاياى بشرى است؛ انسانها در درون خانوادهشان امنيت ندارند؛ در محيط زندگى اجتماعى امنيت ندارند؛ در ميان کشور و ميهن خودشان امنيت ندارند - اين ناامنى ناشى از سوء سياستها، ناشى از قدرتطلبيها، ناشى از بىاخلاقيها، ناشى از دورى انسانها از تزکيه است. و اسلام ما را به تزکيه دعوت ميکند و اين يک قلم بسيار عمده از تعاليم اسلام است. «يتلوا عليکم اياتنا و يزکيکم و يعلّمکم الکتاب و الحکمة»؛ آيات الهى را تلاوت ميکند و آنها را تزکيه ميکند؛ آنها را تعليم ميدهد.
و عدالت. استقرار عدالت، دستور همهى انبياء الهى است، که فرمود ارسال رسل و فرستادن کتابها و اين همه تلاشى که انبياء و پيروان انبياء انجام دادند، براى اين است که: «ليقوم النّاس بالقسط»؛ زندگى مردم، زندگى همراه با قسط باشد.
آقا روح الله :: 24/4/1386:: 10:0 صبح

ما در مسألهى حقوق زنان از دنيا طلبگاريم؛ ما مدعى دنيائيم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل يا غير آنها يا فلان مجموعهى روزنامهنگار بيايند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از اين قبيل چيزها را زير سؤال بکشند و اظهار طلبگارى کنند، اين واقعيت قضيه را عوض نميکند. ما از دنيا طلبگاريم. دنيا که عرض ميکنم، يعنى دنياى غرب. ما هستيم که به دنيا خطاب ميکنيم و ميگوئيم: شما به بشريت عموماً و به زن خصوصاً خيانت کردهايد؛ با کشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زيادهروىهاى جنسىِ بىقانون و بىنظم در جامعه، با آوردن زن به شکل متبرج به وسط ميدان. معلوم است که زن، آن بخش زيباى آفرينش بشر است. اين بخش زيبا به طور طبيعى با اندکى در پرده بودن همراه است؛ اين خاصيت اين بخش زيبا و لطيف وجود انسانى است. اين پرده را دريدن و آنچه را که بايد با نظم و قانون پيگيرى شود - آن نياز غريزى انسانى، چه در زن و چه در مرد - بىقانون و بىنظم در جامعه رواج دادن، بزرگترين خيانتى است که در درجهى اول به زن و در درجهى بعد به همهى بشريت - زن و مرد - انجام گرفته؛ اين کار را سياستهاى غربى کردهاند. البته اولين ضرر و بزرگترين ضرر را هم خودشان بردهاند. الان مسألهى همجنسگرائى در دنياى غرب يکى از ابتلائات است. البته به رو نمىآورند؛ اما حقيقت قضيه اين است که امروز براى انديشمندان و آنها يکى از دردهاى بزرگ و غيرقابل علاج شده است؛ چارهاى هم ندارند. آنطور حرکت کردن، آنطور ادبياتِ پردهدرانه و عريان در زمينهى مسائل جنسى و ارتباط زن و مردم را به ميان آوردن، آنطور جنس زن را - يعنى همان بخش زيبا و لطيف و مستور و در پردهى وجود بشر را - براى شغل، براى تبليغات، براى کار، به ميدان کشاندن، از لبخند او، از زيبائىهاى او، از جسم او، از چهرهى او براى ترويج فلان جنس بىارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده کردن، اين چيزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبيعى است. اين کارها را دنياى غرب کرده، اين کارها را سياستهاى غربى کردهاند؛ مربوط به اديان هم نيست، مربوط به مسيحيت و يهوديت هم نيست؛ مربوط به سياستهاى جديدى است که از حدود صد و پنجاه سال پيش در دنيا رايج شده است.
آقا روح الله :: 21/4/1386:: 10:3 عصر

انسجام اسلامى يعنى عصبيتهاى بينالمذاهبى مسلمانها نبايد تحريک شود. شما نبايد کارى کنيد که عصبيت آن مسلمانِ غيرشيعه عليه شما تحريک شود؛ او هم متقابلاً نبايد کارى کند که غيرت و عصبيت شما را عليه خودش تحريک کند. دشمنان ما همين را ميخواهند. الان شما ببينيد دو تا گروه فلسطينى در فلسطين دارند با هم ميجنگند! براى اسرائيل چه از اين بهتر! به جاى اينکه تفنگها به طرف آنها متوجه شود، عليه همديگر دارند ميجنگند! خوب، اين خيلى چيز خوبى براى اسرائيل است. چقدر خرج کند، مىارزد که يک چنين وضعى پيش بيايد. فرض بفرمائيد در لبنان هم يک گروهى پيدا ميشوند و بنا ميکنند با يک گروه ديگرى مبارزه کردن و جنگيدن. چه نعمتى بزرگتر از اين براى اسرائيل و امريکا! اين بهتر است يا اينکه يک گروهى مثل حزباللَّه بيايد جلو، همه هم دنبالش - بعضى از روى دل و ايمان، بعضى هم از روى ترس از افکار عمومى - و اسرائيل را شکست بدهند؟ معلوم است که وضعيت اختلاف براى آنها بهتر است. در دنياى اسلام، قضيه همين است. آيا مسلمانهاى مصر و اردن و عراق و پاکستان و هند و ترکيه و جاهاى ديگر، اگر به خيابانها بيايند و به نفع جمهورى اسلامى شعار بدهند، براى امريکا بهتر است يا کارى کند که اگر در يک مسئلهاى، ايران اسلامى صدائى بلند کرد، همهى اين ملتها خاموش بشوند؛ بعضيها اظهار مخالفت هم بکنند؟ پيداست دنبال دومىاند. چه جورى ميشود؟ چطور ممکن است اين کار؟ خيلى آسان است. کارى کنند که عصبيتهاى شيعه و سنى را زنده کنند. به آنها تفهيم کنند اينها شيعهاند؛ اينها صحابه را سب ميکنند؛ اينها مقدسين شما را چنين و چنان ميکنند. جدائى بيندازند؛ آنها اين را ميخواهند. منادى وحدت شيعه و سنى، از اوّلى که اين فکرها پيدا شده، اين چيزها مورد نظرش بوده است. يک عدهاى چرا نميفهمند؟ امام بزرگوار ما که منادى اتحاد بين مسلمين بود، از همهى اينهائى که مدعىاند، ولايتش و اعتقادش و ارادتش و عشقش به ائمه (عليهمالسّلام) بيشتر بود. او بهتر ميفهميد ولايت را يا فلان آدم عامى که حالا به اسم ولايت کارهاى خلاف ميکند، حرفهاى بىربط ميزند در مجالس عام و خاص؟ وحدت را حفظ کنيد.
اگر ديديد در جامعه بين شما کسانى هستند که عکس اين رفتار ميکنند، آنها را طردشان کنيد؛ مخالفت خودتان را به آنها ابراز و اعلام کنيد؛ اينها ضرر ميزنند؛ ضربه ميزنند. ضربهاى به اسلام ميزنند، ضربهاى به تشيع ميزنند، ضربهاى به جامعهى اسلامى ميزنند. اين از جمله مسائل بسيار مهم است.
امروز وحدت اسلامى به نفع نظام اسلامى است؛ به نفع جمهورى اسلامى است. عليه اين جهتگيرى حرکت کردن، به نفع امريکاست؛ به نفع صهيونيستهاست؛ به نفع همان گردنکلفتهائى است که در دنياى اسلام جيبهايشان را از دلارهاى نفتى پُر کردند و دلشان نميخواهد که عنصرى مثل جمهورى اسلامى، مثل ملت ايران اصلاً وجود داشته باشد. به هر حال، از خداى متعال ميخواهيم همهى ما را هدايت کند.
آقا روح الله :: 14/4/1386:: 9:52 عصر

ما بايد در مورد مسألهى زن نگاه جامع داشته باشيم، و اين نگاه جامع در اسلام هست. مسألهى ارزشگذارى به اصالت زن، زن بودن، براى زن يک ارزش والاست؛ يک اصل است. به هيچ وجه تشبه به مردان براى زن ارزش به حساب نمىآيد؛ همچنان که براى مردها تشبه به زنان ارزش به حساب نمىآيد. هر کدام نقشى دارند، هر کدام جائى دارند، جايگاهى دارند و طبيعتى دارند و مقصودى از وضعيت خاص آنها در آفرينش حکيمانهى الهى مورد نظر بوده که اين مقصود بايد برآورده شود؛ اين مسأله مهم است.
آقا روح الله :: 15/3/1386:: 10:0 عصر
امام ابرقدرتها را خوب شناخته بود؛ با قدرتهاى سلطهگر و تجاوزگر نميشود با التماس حرف زد. تا وقتى شما التماس کنيد، عقبنشينى کنيد، نرمش بخرج بدهيد، طبيعت سلطهطلب اين است که مُشتهاى خود را گرهتر ميکند، تهديد خود را جديتر ميکند، چهرهى خود را خشمگينتر ميکند و جلوتر مىآيد. حق را با ايستادگى بايد گرفت. ملت ايران به حقِ استدلال خود دست يافت، عزت خود را تأمين کرد، مرزهاى خود را امن کرد، يک حکومت باثبات در کشور به برکت همين ايستادگى، به برکت همين مجاهدت به وجود آورد؛ احساس قدرت کرد.
عزيزان من! ملت بزرگ ايران! جوانان عزيز! خودتان را جدى بگيريد. خودتان را باور کنيد. توانستيد و خواهيد توانست. آن چيزى که قدرتهاى سلطهطلب بخواهند به يک ملت اعطا بکنند، ارزشِ گرفتن ندارد. حق دستيابى به انرژى هستهاى را ملت ايران التماس کند تا قدرتمندان زورگوى دنيا و عزيزان بىجهت دنيا بپذيرند که او داراى حق هستهاى است! نه؛ اين، رويهى يک ملت آزاد و مستقل نيست. همهى حقوق ديگر هم از اين قبيل است.
آقا روح الله :: 14/3/1386:: 8:19 عصر
پيوند برادرى ميان ملت لازم است، اما کافى نيست؛ پيوند برادرى علاوهى بر درون ملت، بايد ميان امت اسلامى با کشورها و ملتهاى ديگر برقرار باشد. جنگ شيعه و سنى از جملهى توطئههاى بزرگ دشمنان است. يک گروه متعصبِ متحجرِ بىخبر از حقايق عالَم و بىخبر از معنويت را در مقابلهى با فِرق اسلامى به راه مىاندازند - در عراق يکجور، در لبنان يکجور، در مناطق ديگر يکجور - براى اينکه اختلاف ايجاد کنند.
برادران مسلمان چه در ايران، چه در عراق، چه در پاکستان، چه در لبنان، چه در فلسطين، چه در ديگر مناطق عالَم، از هر مذهبى که هستند، اين را ميدانند که نظر ما اين است و نظر علماى حقيقى اسلام اين است که: «آلودن دست به خون برادر مسلمان، جزو گناهان غيرقابل بخشش است». کسانى دست خود را به خون برادران مسلمانشان مىآلايند به عنوان پيروى از اسلام؟! به نام پايبندى به اسلام؟! اين خروج از اسلام است. همه بدانند: برادرى ملت ايران با ملتهاى مسلمان ديگر، يک برادرى واقعى است؛ اختلاف مذهبى در جاى خود هست - شيعه، شيعه است؛ سنى، سنى است - در ميان اهل تسنن و در ميان شيعه، اختلافهاى فکرى و مذهبى باز هم وجود دارد؛ اما همهى اينها زير پرچم لا اله الّا اللَّه و محمد رسول اللَّه بايد برادر باشند و در مقابله با دشمنان اسلام و دشمنان امت اسلامى بتوانند ايستادگى کنند.
آقا روح الله :: 23/12/1385:: 8:47 صبح

ما وقتى به وضع خودمان نگاه مىکنيم، مىبينيم تحولاتى که از انقلاب اسلامى در کشور ما ناشى شد، تحولات بسيار عظيم و عميقى است؛ در زمينههاى فرهنگى، در زمينههاى سياسى، در زمينههاى اجتماعى، در اثبات هويت ملى، اين تحولات، تحولات 180 درجهاى است و بسيار هم عميق است. با اين حرف ها و گفته ها و مطالبى که دشمنان ما يکجور، بعضى از دوستانِ بىتوجه ما يکجور بيان مىکنند، آنچه که به دست آمده، خدشهدار هم نمىشود؛ خيلى عظيمتر از اين حرفهاست. لکن صريحاً عرض مىکنم تحولاتى که در زمينهى اقتصادى انجام گرفته، متناسب با تحولات در بخشهاى ديگر نيست. ما بايد مىتوانستيم يک الگوى موفقى از اقتصاد به دنيا عرضه کنيم.
به طور خلاصه بايد ما هم کارآمدى در جهت رشد رونق اقتصاد، هم کارآمدى در جهت تأمين عدالت را به دنيا نشان مىداديم. البته کارهايى را که شده و مىدانيم، نمىخواهيم انکار کنيم؛ کارهاى بسيار مهمى انجام گرفته، لکن به آن سطحى که بايد مىرسيديم، قطعاً نرسيدهايم و اين براى ما دردناک است.
ما وقتى به صورت کلان به زمينهى اقتصاد اسلامى نگاه مىکنيم، دو تا پايهى اصلى مشاهده مىکنيم. هر روش اقتصادى، هر توصيه و نسخهى اقتصادى که اين دو پايه را بتواند تأمين کند، معتبر است. هر نسخهاى هر چه هم مستند به منابع علىالظاهر دينى باشد و نتواند اين دو را تأمين کند، اسلامى نيست. يکى از آن دو پايه عبارت است از «افزايش ثروت ملى». کشور اسلامى بايد کشور ثروتمندى باشد؛ کشور فقيرى نبايد باشد؛ بايد بتواند با ثروت خود، با قدرت اقتصادى خود، اهداف والاى خودش را در سطح بينالمللى پيش ببرد. پايه دوم، «توزيع عادلانه و رفع محروميت در درون جامعهى اسلامى» است. اين دو تا بايد تأمين بشود. و اولى، شرط دومى است. اگر توليد ثروت نشود؛ اگر ارزش افزوده در کشور بالا نرود، ما نمىتوانيم محروميت را برطرف کنيم؛ نخواهيم توانست فقر را برطرف کنيم. بنابراين هر دو تا لازم است. شما که متفکر اقتصادى هستيد و پايبند به مبانى اسلامى، طرحتان را بياوريد؛ بايد اين دو تا در آن طرح تأمين بشود. اگر اين دو در آن طرح تأمين نشد، آن طرح اختلال دارد؛ ايراد دارد.
براى اينکه بتوانيم کشور را از لحاظ ثروت ملى به حد استغناء و بىنيازى برسانيم، بايد سرمايهگذارى و فعاليت اقتصادى و توليد ثروت در معرض انتخاب همهى آحاد فعال کشور قرار بگيرد؛ يعنى همه بايد بتوانند در اين زمينه فعاليت کنند. دولت بايد از آن حمايت کند؛ قانون بايد از آن حمايت کند. خيل عظيم نيروهاى جوان و تحصيلکرده و مديران مجرب و لايق - که بحمداللَّه در کشور ما هر دو، هم جوانان تحصيلکرده و هم مديران لايق زيادند - بايد بتوانند پروژههاى بزرگ و فعاليتهاى کارآفرين و ثروتآفرين کشور را به دست بگيرند؛ اجرا کنند و پيش ببرند؛ بايد بتوانند. کشور از لحاظ منابع مادى و از لحاظ منابع انسانى قوى است. تا اين جاى مطلب، فکر نمىکنم کسى بتواند نظر مخالفى را با اتکاء به ديدگاههاى اسلامى مطرح کند.
آقا روح الله :: 16/12/1385:: 9:0 عصر
دشمنان سعى مي کنند مسئلهى هستهاى را در کشور ما از چشم مردم بيندازند، يک عده هم شروع کردند به اينها کمک کردن. عرض مىکنم همين آدمهاى کوتهفکر و سطحىنگر، احياناً هم بعضىشان دلدادهى به آن سوى مرزها، مىگويند: انرژى هستهاى را مىخواهيم چه کار کنيم؟! با اين خرج زياد، با اين زحمت زياد، با اين همه دردسر. اما ملت تسليم نشد. مردم ما بيدار بودند، فهميدند که مسئلهى هستهاى، فقط مسئلهى امروزِ کشور ما نيست؛ مسئلهى فرداهاى کشور و آيندهى کشور است؛ مسئلهى سرنوشت کشور است. اين حق مسلّم خيلى از کشورها و ملتهاست، اما مثل شما نمىآيند توى ميدان تا اين حق را مطالبه کنند. نتيجه چه مىشود؟ نتيجه اين مىشود که آن کسانى که توانستهاند انرژى هستهاى را به دست بياورند، در آيندهى نهچندان دورى خواهند توانست سرنوشتِ انرژى دنيا را در دست داشته باشند. حالا آنها نفت را ندارند، ولى اگر همين نفت - فعلاً انرژى کنونى ما نفت و گاز است - که در اختيار کشور ما و کشورهاى اين منطقهى خليج فارس هست، در دست ديگران بود و بنا بود آنها به ما بدهند، من بارها گفتهام که نه بشکهاى، هر بطرىاش را گرانتر از قيمتى که ما امروز به آنها يک بشکه را مىفروشيم، به ما مىفروختند؛ با هزار تحميل. آنها مىخواهند فردا که نفتى وجود نداشت در دنيا - نفت که تا ابد نمىماند، تمام مىشود - اختيار انرژى در دست آنها باشد. ملتهايى که مىتوانند خودشان توليدِ انرژى کنند، نکنند؛ اين را مىخواهند، دنبال اينند. ملت ما اين را فهميد، ايستاد. خوشبختانه مسؤولان ما آگاهانه دنبال اين قضيه رفتند و تصميمشان هم جدى است، به جاهاى بسيار خوبى رسيدهاند؛ انشاءاللَّه به جاهاى بهترى هم خواهند رسيد.
آقا روح الله :: 22/11/1385:: 9:0 صبح
اولين کار بزرگ او، احياى اسلام بود. دويست سال است که دستگاههاى استعمارى سعى کردند تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. يکى از نخستوزيرهاى انگليس در جمع سياستمداران استعمارى دنيا اعلام کرده بود که ما بايد اسلام را در کشورهاى اسلامى منزوى کنيم! قبل و بعد از آن نيز پولهاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجهى اول از صحنهى زندگى، و در درجهى دوم از ذهن و عمل فردى انسانها خارج شود؛ چون مىدانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرتهاى بزرگ و استکبارى است. امام ما اسلام را دوباره زنده کرد و به ذهن و عمل انسانها و صحنهى سياسى جهان برگرداند.
دومين کار بزرگ او، اعادهى روح عزت به مسلمين بود. اينگونه نبود که اسلام صرفاً در بحثها و تحليلها و دانشگاهها و صحن جامعه و زندگى مردم مطرح شود؛ بلکه بر اثر نهضت امام ما، مسلمانها در همه جاى عالم احساس عزت کردند.
يک نفر مسلمان از کشورى بزرگ که مسلمين در آن در اقليت قرار دارند، به من مىگفت: قبل از انقلاب اسلامى، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمىکرديم. طبق فرهنگ آن کشور، همه اسم محلى داشتند، و هرچند خانوادههاى مسلمان روى بچههاى خود اسم اسلامى مىگذاشتند، اما جرأت نمىکردند آن اسم را اظهار کنند و از بيان آن خجالت مىکشيدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامى خود را مىگويند، و اگر از آنها بپرسند که شما چه کسى هستيد، اول آن اسم اسلامى را با افتخار بر زبان مىآورند.
بنابراين، با کار بزرگى که امام(ره) انجام داد، مسلمانها در همه جاى دنيا احساس عزت مىکنند و به مسلمانى و اسلام خود مىبالند.
سومين کار بزرگ او اين بود که به مسلمانها احساس درک امت اسلامى داد. قبل از اين، مسلمانها در هر جاى دنيا که بودند، چيزى به نام امت اسلامى برايشان مطرح نبود و يا اصلاً جدى تلقى نمىشد. امروز همهى مسلمانها در اقصاى آسيا تا قلب آفريقا و تمام خاورميانه و در اروپا و امريکا، احساس مىکنند که جزو يک جامعهى جهانىِ بزرگ به نام امت اسلامى هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامى را ايجاد کرد، که بزرگترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استکبار است.
چهارمين کار بزرگ او، ازالهى يکى از مرتجعترين و پليدترين و وابستهترين رژيمهاى منطقه و جهان بود. ازالهى حکومت پادشاهى در ايران، يکى از بزرگترين کارهايى بود که کسى مىتوانست آن را تصور کند. ايران مهمترين دژ استعمار در منطقهى خليجفارس و خاورميانه بود. اين دژ، به دست امام ما در هم فرو ريخته شد.
کار پنجم او، ايجاد حکومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى که به ذهن مسلمانها و غيرمسلمانها خطور نمىکرد، و خواب خوشى بود که مسلمانهاى سادهلوح هم هرگز آن را با خود تصور نمىکردند و نمىديدند. امام(ره) در حد يک معجزه، به اين خيال افسانهآميز لباس واقعيت پوشاند.
کار ششم او، ايجاد نهضت اسلامى در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامى، در بسيارى از کشورها و از جمله کشورهاى اسلامى، گروهها و جوانها و ناراضيها و آزادىطلبها، با ايدئولوژيهاى چپ وارد ميدان مىشدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامى، پايه و مبناى حرکتها و نهضتهاى آزاديبخش، اسلام شد. امروز در هر نقطهيى از دنياى وسيع اسلام که جمعيت يا گروهى به انگيزهى آزاديخواهى و ضديت با استکبار حرکت مىکنند، مبنا و قاعدهى کار و اميد و رکنشان، تفکر اسلامى است.
هفتمين کار بزرگ او، نگرشى جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايههاى بسيار مستحکمى داشته و دارد. فقاهت شيعه، يکى از محکمترين فقاهتها و متکى به قواعد و اصول و مبانى بسيار مستحکمى است. امام عزيزمان اين فقه مستحکم را در گسترهيى وسيع و با نگرشى جهانى و حکومتى مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن کرد که قبل از آن روشن نبود.
کار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حکام بود. در دنيا پذيرفته شده است که کسانى که در رأس اجتماعات قرار مىگيرند، اخلاق فردىِ خاصى داشته باشند! تکبر ورزيدن، برخوردار بودن از زندگى راحت و مسرفانه، تجملگرايى، خودرأيى و خودخواهى و امثال اينها، چيزهايى است که مردم دنيا قبول کردند که کسانى که در رأس حکومتها قرار مىگيرند، اين اخلاق را داشته باشند. حتّى در کشورهاى انقلابى، انقلابيونى که تا ديروز زير چادرها زندگى مىکردند و در دخمهها مخفى مىشدند، به مجرد اينکه به حکومت مىرسند، وضع زندگيشان عوض مىشود و اخلاق حکومتيشان تغيير مىکند و همان وضعيتى را به خود مىگيرند که بقيهى سلاطين و رؤساى عالم داشتند! ما از نزديک چنين چيزى را ديدهايم؛ براى مردم هم مايهى تعجب نيست.
امام ما اين باور غلط را عوض کرد و نشان داد که رهبر محبوب و معشوق يک ملت و ديگر مسلمانان عالم، مىتواند زندگى زاهدانهيى داشته باشد و به جاى کاخهاى مجلل، در يک حسينيه از ديدارکنندگان پذيرايى کند و با لباس و زبان و اخلاق انبيا با مردم برخورد کند.
اگر دلهاى حکام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تکبر و استکبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمىشود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار اين بود که هم در زندگى خود و هم در آن دستگاهى که به وجود آورده بود، نور معرفت و حقيقت تجلى يافته بود.
کار نهم او، احياى روحيهى غرور و خودباورى در ملت ايران بود. برادران عزيز! حکومتهاى استبدادى و فردى، سالهاى متمادى ملت ما را به صورت ملتى ضعيف و مستضعف و توسرىخور در آورده بودند؛ ملتى که از استعداد جوشان و خصلتهاى جمعىِ فوقالعاده ممتاز برخوردار است و در طول تاريخ بعد از اسلام، اينهمه افتخارات علمى و سياسى دارد.
قدرتهاى خارجى - مدتى انگليسيها و مدتى هم روسها و ديگر دولتهاى اروپايى، و پس از آن امريکاييها - ملت ما را تحقير کرده بودند. ملت ما هم باور کرده بود که قابليت و لياقت کارهاى بزرگ را ندارد، سازندگى از او بر نمىآيد، ابتکار از او ساخته نيست و ديگران بايد بر او آقايى کنند و به او زور بگويند! بنابراين، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ما کشته بودند؛ ولى امام عزيز ما، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ايران بيدار و زنده کردند.
در همان حال که ملت ما از احساسات و نخوتهاى بيجاى ناسيوناليستى - که استکبار عامل آن، و رژيم منحوس پهلوى مروجش بود - مبرا هستند، اما احساس عزت و قدرت مىکنند. امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئهى مشترک شرق و غرب و ارتجاع نمىترسند و احساس ضعف هم نمىکنند. جوانهاى ما احساس مىکنند که خودشان مىتوانند کشورشان را بسازند. مردم ما احساس مىکنند که قدرت و توان آن را دارند که در مقابل تحميلها و زورگوييهاى شرق و غرب بايستند. اين روح عزت و خودباورى و غرور ملى و افتخارات حقيقى و اصيل را امام(ره) در ملت ما زنده کرد.
و بالاخره دهمين کار بزرگ او، اثبات اين نکته بود که «نه شرقى و نه غربى»، يک اصل عملى و ممکن است. ديگران خيال مىکردند که يا بايد به شرق متکى بود و يا به غرب، يا بايد نان اين قدرت را خورد و ستايشش کرد و يا آن قدرت را ! فکر نمىکردند که يک ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگويد و بايستد و بماند و خود را روزبهروز ريشهدارتر کند؛ اما امام(ره) اين نکته را ثابت کرد.
فرازي از خطبههاي نماز جمعه امام خامنه اي 23/4/1368
آقا روح الله :: 21/11/1385:: 9:0 صبح
نکته اول – که اصلي ترين عنصر تشکيل دهنده ي نظام است –عبارت است از اسلام گرايي وتکيه برمباني مستحکم اسلامي وقرآني....
امام بر روى اسلام تکيه کرد؛ به اسم اسلام قانع نشد؛ بر اين اصرار ورزيد که بايد قوانين اسلامى در تمام گوشه و کنار دستگاههاى دولتى و حکومتى حاکم شود. البته اين کار، يک کار بلندمدّت بود. امام هم اين را مىدانست که در کوتاهمدّت، اين مقصود تحقّق پيدا نمىکند؛ اما راه را باز کرد و حرکت را شروع نمود و جهت را نشان داد و همه فهميدند که بايد به معناى حقيقى کلمه به سمت احکام و تعاليم اسلام و ساخت اسلامى براى نظام و جامعه حرکت کنند تا بتوانند عدالت را تأمين، فقر را برطرف و فساد را ريشهکن کنند؛ تا بتوانند دردهاى مزمنى را که بر اين ملت تحميل شده است، جبران کنند...
عنصر دومى که امام به آن حدّاکثر توجّه را کرد، عنصر «مردم» بود...
به معناي حقيقي کلمه به اصالت عنصر مردمداري نظام اسلامي معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق ...قرار داد0
عرصه اول عرصه اول عرصه تکيه ي نظام به اراي مردم است ....
عرصه دوم عرصه تکليف مسئولان در قبال مردم است ...
عرصه سوم - که باز بر محور مردم حرکت مىکند - عبارت است از بهرهبردارى از فکر و عمل مردم در راه اعتلاى کشور؛ يعنى استعدادها را شکوفا کردن و معطل نگذاشتن...
عرصه چهارم درخصوص توجه امام به مردم عبارت است از لزوم آگاه سازي دائمي مردم...
عنصر سومى که براى امام اهميت داشت، نظم و قانون بود. لذا حتّى قبل از آنکه انقلاب به پيروزى برسد، امام دولت معيّن کرد.
عنصر اساسى چهارم که امام آن را در پايههاى نظام جمهورى اسلامى کار گذاشت - و بحمداللَّه مايه ماندگارى نظام شد - مسأله دشمنستيزى و سلطهستيزى است. امام يک لحظه نه خود از کيد و مکر و حيله دشمن غفلت کرد و نه گذاشت که مسؤولان غفلت کنند.
(فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع زائران مرقد امام 14/3/1380)
آقا روح الله :: 20/11/1385:: 9:0 صبح
دوران دهسالهى حيات مبارک امام خمينى (رضوان اللَّهتعالىعليه)، الگو و نمونهى حيات جامعهى انقلابى ماست و خطوط اصلى انقلاب، همان است که امام ترسيم فرموده است. دشمنان خامطمع و کوردل که گمان کردند با فقدان امام خمينى، دوران جديد با مشخصاتى متمايز از دوران امام خمينى (قدّسسرّه) آغاز شده است، سخت در اشتباهند. امام خمينى، يک حقيقت هميشه زنده است. نام او پرچم اين انقلاب، و راه او راه اين انقلاب، و اهداف او اهداف اين انقلاب