زيورهاي دنيا، خردهاي ناتوان را تباه مي سازد . [امام علي عليه السلام]

امام خامنه اي
خانه | ارتباط مديريتبازديد امروز:15بازديد ديروز:54تعداد کل بازديد:32287
   1   2      >

آقا روح الله :: 22/5/1386::  11:11 صبح


امروز هم بشريت در نهايت نياز و احتياج به پيام بعثت و به پيروى از تعاليم انبياء عظام الهى است، که همه‏ى آنها به نحو کامل در تعاليم اسلام و قرآن جمع شده است. در رأس برنامه‏هاى دعوت اسلامى، سه چيز از همه مهمتر است که در آيات کريمه‏ى قرآن به آنها تصريح شده است:


علم و حکمت ، تزکيه و اخلاق ، و عدالت و انصاف.


اگر درست نگاه کنيم، امروز هم بشر محتاج همين سه چيز است. علم بشر، امروز پيشرفتهاى زيادى داشته است؛ منتها در يک بُعد خاص. علوم مادى و طبيعى - علوم مربوط به زندگى مادى - در بين بشريت پيشرفت کرده است؛ اما بشر در علوم معنوى - چيزهائى که ذهن بشر را نسبت به مبدأ آفرينش و به توحيد الهى روشن ميکند؛ دل او را هدايت ميکند به آن سمتى که بشر براى آن آفريده شده است - محتاج آموختن و فرا گرفتن است. دعوت اسلام به علم، يک دعوت همه‏جانبه است. مسئله‏ى اخلاق و تزکيه‏ى معنوى و روحى، از اين هم امروز مهمتر است. گرفتاريهاى بشر، ناشى از دور افتادن از تزکيه‏ى اخلاقى است.


در درجه‏ى اول نخبگان ملتها، مسئولان امور کشورها و جوامع، مخاطب اين سخنند. اگر در قله‏هاى جوامع بشرى - که نخبگان سياسى و علمى و فرهنگى قرار دارند - اخلاق و معنويت و تزکيه وجود داشته باشد، اين سرچشمه‏ى فياض به دامنه‏ها خواهد رسيد و مردم هم از اخلاق نيک برخوردار خواهند شد. مسئولان کشور اسلامى در درجه‏ى اول مخاطب اين سخنند. حب دنيا، حب شهوات، پايبندى به اميال و هوسهاى حيوانى، دوستيها و دشمنيهائى که منشأ آنها منشأ حيوانى و مادى است؛ جنگ‏افروزيهائى که منشأ آنها قدرت‏طلبى و ميل به توسعه‏ى قدرت مادى است؛ ناامنيهائى که منشأ آنها خباثتها و رذالتهاى سياسى دست‏اندرکاران امور سياست کشورهاست، گرفتارى عمده‏ى بشرى است.


تزکيه‏ى اخلاقى براى يک کشور، يک امر ضرورى است؛ مهرورزى انسانها با يکديگر، انصاف انسانها نسبت به يکديگر، رعايت حال انسانهاى ديگر در برنامه‏ريزى زندگى انسان، رحم و مروت بين افراد بشر، چيزهائى است که زندگى بشر را آرامش ميبخشد. اگر ملاحظه ميکنيم که دنيا امروز بيش از گذشته در آتش ناامنيها ميسوزد - ناامنى، امروز بزرگترين بلاى بشر يا لااقل يکى از بزرگترين بلاياى بشرى است؛ انسانها در درون خانواده‏شان امنيت ندارند؛ در محيط زندگى اجتماعى امنيت ندارند؛ در ميان کشور و ميهن خودشان امنيت ندارند - اين ناامنى ناشى از سوء سياستها، ناشى از قدرت‏طلبيها، ناشى از بى‏اخلاقيها، ناشى از دورى انسانها از تزکيه است. و اسلام ما را به تزکيه دعوت ميکند و اين يک قلم بسيار عمده از تعاليم اسلام است. «يتلوا عليکم اياتنا و يزکيکم و يعلّمکم الکتاب و الحکمة»؛ آيات الهى را تلاوت ميکند و آنها را تزکيه ميکند؛ آنها را تعليم ميدهد.


و عدالت. استقرار عدالت، دستور همه‏ى انبياء الهى است، که فرمود ارسال رسل و فرستادن کتابها و اين همه تلاشى که انبياء و پيروان انبياء انجام دادند، براى اين است که: «ليقوم النّاس بالقسط»؛ زندگى مردم، زندگى همراه با قسط باشد.


 


آقا روح الله :: 24/4/1386::  10:0 صبح


ما در مسأله‏ى حقوق زنان از دنيا طلبگاريم؛ ما مدعى دنيائيم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل يا غير آنها يا فلان مجموعه‏ى روزنامه‏نگار بيايند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از اين قبيل چيزها را زير سؤال بکشند و اظهار طلبگارى کنند، اين واقعيت قضيه را عوض نميکند. ما از دنيا طلبگاريم. دنيا که عرض ميکنم، يعنى دنياى غرب. ما هستيم که به دنيا خطاب ميکنيم و ميگوئيم: شما به بشريت عموماً و به زن خصوصاً خيانت کرده‏ايد؛ با کشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زياده‏روى‏هاى جنسىِ بى‏قانون و بى‏نظم در جامعه، با آوردن زن به شکل متبرج به وسط ميدان. معلوم است که زن، آن بخش زيباى آفرينش بشر است. اين بخش زيبا به طور طبيعى با اندکى در پرده بودن همراه است؛ اين خاصيت اين بخش زيبا و لطيف وجود انسانى است. اين پرده را دريدن و آنچه را که بايد با نظم و قانون پيگيرى شود - آن نياز غريزى انسانى، چه در زن و چه در مرد - بى‏قانون و بى‏نظم در جامعه رواج دادن، بزرگترين خيانتى است که در درجه‏ى اول به زن و در درجه‏ى بعد به همه‏ى بشريت - زن و مرد - انجام گرفته؛ اين کار را سياستهاى غربى کرده‏اند. البته اولين ضرر و بزرگترين ضرر را هم خودشان برده‏اند. الان مسأله‏ى همجنس‏گرائى در دنياى غرب يکى از ابتلائات است. البته به رو نمى‏آورند؛ اما حقيقت قضيه اين است که امروز براى انديشمندان و آنها يکى از دردهاى بزرگ و غيرقابل علاج شده است؛ چاره‏اى هم ندارند. آنطور حرکت کردن، آنطور ادبياتِ پرده‏درانه و عريان در زمينه‏ى مسائل جنسى و ارتباط زن و مردم را به ميان آوردن، آنطور جنس زن را - يعنى همان بخش زيبا و لطيف و مستور و در پرده‏ى وجود بشر را - براى شغل، براى تبليغات، براى کار، به ميدان کشاندن، از لبخند او، از زيبائى‏هاى او، از جسم او، از چهره‏ى او براى ترويج فلان جنس بى‏ارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده کردن، اين چيزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبيعى است. اين کارها را دنياى غرب کرده، اين کارها را سياستهاى غربى کرده‏اند؛ مربوط به اديان هم نيست، مربوط به مسيحيت و يهوديت هم نيست؛ مربوط به سياستهاى جديدى است که از حدود صد و پنجاه سال پيش در دنيا رايج شده است.


 ادامه مطلب...

آقا روح الله :: 21/4/1386::  10:3 عصر


انسجام اسلامى يعنى عصبيتهاى بين‏المذاهبى مسلمانها نبايد تحريک شود. شما نبايد کارى کنيد که عصبيت آن مسلمانِ غيرشيعه عليه شما تحريک شود؛ او هم متقابلاً نبايد کارى کند که غيرت و عصبيت شما را عليه خودش تحريک کند. دشمنان ما همين را ميخواهند. الان شما ببينيد دو تا گروه فلسطينى در فلسطين دارند با هم ميجنگند! براى اسرائيل چه از اين بهتر! به جاى اينکه تفنگها به طرف آنها متوجه شود، عليه همديگر دارند ميجنگند! خوب، اين خيلى چيز خوبى براى اسرائيل است. چقدر خرج کند، مى‏ارزد که يک چنين وضعى پيش بيايد. فرض بفرمائيد در لبنان هم يک گروهى پيدا ميشوند و بنا ميکنند با يک گروه ديگرى مبارزه کردن و جنگيدن. چه نعمتى بزرگتر از اين براى اسرائيل و امريکا! اين بهتر است يا اينکه يک گروهى مثل حزب‏اللَّه بيايد جلو، همه هم دنبالش - بعضى از روى دل و ايمان، بعضى هم از روى ترس از افکار عمومى - و اسرائيل را شکست بدهند؟ معلوم است که وضعيت اختلاف براى آنها بهتر است. در دنياى اسلام، قضيه همين است. آيا مسلمانهاى مصر و اردن و عراق و پاکستان و هند و ترکيه و جاهاى ديگر، اگر به خيابانها بيايند و به نفع جمهورى اسلامى شعار بدهند، براى امريکا بهتر است يا کارى کند که اگر در يک مسئله‏اى، ايران اسلامى صدائى بلند کرد، همه‏ى اين ملتها خاموش بشوند؛ بعضيها اظهار مخالفت هم بکنند؟ پيداست دنبال دومى‏اند. چه جورى ميشود؟ چطور ممکن است اين کار؟ خيلى آسان است. کارى کنند که عصبيتهاى شيعه و سنى را زنده کنند. به آنها تفهيم کنند اينها شيعه‏اند؛ اينها صحابه را سب ميکنند؛ اينها مقدسين شما را چنين و چنان ميکنند. جدائى بيندازند؛ آنها اين را ميخواهند. منادى وحدت شيعه و سنى، از اوّلى که اين فکرها پيدا شده، اين چيزها مورد نظرش بوده است. يک عده‏اى چرا نميفهمند؟ امام بزرگوار ما که منادى اتحاد بين مسلمين بود، از همه‏ى اينهائى که مدعى‏اند، ولايتش و اعتقادش و ارادتش و عشقش به ائمه (عليهم‏السّلام) بيشتر بود. او بهتر ميفهميد ولايت را يا فلان آدم عامى که حالا به اسم ولايت کارهاى خلاف ميکند، حرفهاى بى‏ربط ميزند در مجالس عام و خاص؟ وحدت را حفظ کنيد.


اگر ديديد در جامعه بين شما کسانى هستند که عکس اين رفتار ميکنند، آنها را طردشان کنيد؛ مخالفت خودتان را به آنها ابراز و اعلام کنيد؛ اينها ضرر ميزنند؛ ضربه ميزنند. ضربه‏اى به اسلام ميزنند، ضربه‏اى به تشيع ميزنند، ضربه‏اى به جامعه‏ى اسلامى ميزنند. اين از جمله مسائل بسيار مهم است.


امروز وحدت اسلامى به نفع نظام اسلامى است؛ به نفع جمهورى اسلامى است. عليه اين جهتگيرى حرکت کردن، به نفع امريکاست؛ به نفع صهيونيستهاست؛ به نفع همان گردن‏کلفتهائى است که در دنياى اسلام جيبهايشان را از دلارهاى نفتى پُر کردند و دلشان نميخواهد که عنصرى مثل جمهورى اسلامى، مثل ملت ايران اصلاً وجود داشته باشد. به هر حال، از خداى متعال ميخواهيم همه‏ى ما را هدايت کند.


 


آقا روح الله :: 14/4/1386::  9:52 عصر


ما بايد در مورد مسأله‏ى زن نگاه جامع داشته باشيم، و اين نگاه جامع در اسلام هست. مسأله‏ى ارزشگذارى به اصالت زن، زن بودن، براى زن يک ارزش والاست؛ يک اصل است. به هيچ وجه تشبه به مردان براى زن ارزش به حساب نمى‏آيد؛ همچنان که براى مردها تشبه به زنان ارزش به حساب نمى‏آيد. هر کدام نقشى دارند، هر کدام جائى دارند، جايگاهى دارند و طبيعتى دارند و مقصودى از وضعيت خاص آنها در آفرينش حکيمانه‏ى الهى مورد نظر بوده که اين مقصود بايد برآورده شود؛ اين مسأله مهم است.


ادامه مطلب...

آقا روح الله :: 15/3/1386::  10:0 عصر

امام ابرقدرتها را خوب شناخته بود؛ با قدرتهاى سلطه‏گر و تجاوزگر نميشود با التماس حرف زد. تا وقتى شما التماس کنيد، عقب‏نشينى کنيد، نرمش بخرج بدهيد، طبيعت سلطه‏طلب اين است که مُشتهاى خود را گره‏تر ميکند، تهديد خود را جديتر ميکند، چهره‏ى خود را خشمگين‏تر ميکند و جلوتر مى‏آيد. حق را با ايستادگى بايد گرفت. ملت ايران به حقِ استدلال خود دست يافت، عزت خود را تأمين کرد، مرزهاى خود را امن کرد، يک حکومت باثبات در کشور به برکت همين ايستادگى، به برکت همين مجاهدت به وجود آورد؛ احساس قدرت کرد.


عزيزان من! ملت بزرگ ايران! جوانان عزيز! خودتان را جدى بگيريد. خودتان را باور کنيد. توانستيد و خواهيد توانست. آن چيزى که قدرتهاى سلطه‏طلب بخواهند به يک ملت اعطا بکنند، ارزشِ گرفتن ندارد. حق دستيابى به انرژى هسته‏اى را ملت ايران التماس کند تا قدرتمندان زورگوى دنيا و عزيزان بى‏جهت دنيا بپذيرند که او داراى حق هسته‏اى است! نه؛ اين، رويه‏ى يک ملت آزاد و مستقل نيست. همه‏ى حقوق ديگر هم از اين قبيل است.


آقا روح الله :: 14/3/1386::  8:19 عصر

پيوند برادرى ميان ملت لازم است، اما کافى نيست؛ پيوند برادرى علاوه‏ى بر درون ملت، بايد ميان امت اسلامى با کشورها و ملتهاى ديگر برقرار باشد. جنگ شيعه و سنى از جمله‏ى توطئه‏هاى بزرگ دشمنان است. يک گروه متعصبِ متحجرِ بى‏خبر از حقايق عالَم و بى‏خبر از معنويت را در مقابله‏ى با فِرق اسلامى به راه مى‏اندازند - در عراق يک‏جور، در لبنان يک‏جور، در مناطق ديگر يک‏جور - براى اينکه اختلاف ايجاد کنند.


برادران مسلمان چه در ايران، چه در عراق، چه در پاکستان، چه در لبنان، چه در فلسطين، چه در ديگر مناطق عالَم، از هر مذهبى که هستند، اين را ميدانند که نظر ما اين است و نظر علماى حقيقى اسلام اين است که: «آلودن دست به خون برادر مسلمان، جزو گناهان غيرقابل بخشش است». کسانى دست خود را به خون برادران مسلمانشان مى‏آلايند به عنوان پيروى از اسلام؟! به نام پايبندى به اسلام؟! اين خروج از اسلام است. همه بدانند: برادرى ملت ايران با ملتهاى مسلمان ديگر، يک برادرى واقعى است؛ اختلاف مذهبى در جاى خود هست - شيعه، شيعه است؛ سنى، سنى است - در ميان اهل تسنن و در ميان شيعه، اختلافهاى فکرى و مذهبى باز هم وجود دارد؛ اما همه‏ى اينها زير پرچم لا اله الّا اللَّه و محمد رسول اللَّه بايد برادر باشند و در مقابله با دشمنان اسلام و دشمنان امت اسلامى بتوانند ايستادگى کنند.


آقا روح الله :: 23/12/1385::  8:47 صبح

                                                         


ما وقتى به وضع خودمان نگاه مى‏کنيم، مى‏بينيم تحولاتى که از انقلاب اسلامى در کشور ما ناشى شد، تحولات بسيار عظيم و عميقى است؛ در زمينه‏هاى فرهنگى، در زمينه‏هاى سياسى، در زمينه‏هاى اجتماعى، در اثبات هويت ملى، اين تحولات، تحولات 180 درجه‏اى است و بسيار هم عميق است. با اين حرف ها و گفته ها و مطالبى که دشمنان ما يک‏جور، بعضى از دوستانِ بى‏توجه ما يک‏جور بيان مى‏کنند، آنچه که به دست آمده، خدشه‏دار هم نمى‏شود؛ خيلى عظيم‏تر از اين حرفهاست. لکن صريحاً عرض مى‏کنم تحولاتى که در زمينه‏ى اقتصادى انجام گرفته، متناسب با تحولات در بخشهاى ديگر نيست. ما بايد مى‏توانستيم يک الگوى موفقى از اقتصاد به دنيا عرضه کنيم.


به طور خلاصه بايد ما هم کارآمدى در جهت رشد رونق اقتصاد، هم کارآمدى در جهت تأمين عدالت را به دنيا نشان مى‏داديم. البته کارهايى را که شده و مى‏دانيم، نمى‏خواهيم انکار کنيم؛ کارهاى بسيار مهمى انجام گرفته، لکن به آن سطحى که بايد مى‏رسيديم، قطعاً نرسيده‏ايم و اين براى ما دردناک است.


ما وقتى به صورت کلان به زمينه‏ى اقتصاد اسلامى نگاه مى‏کنيم، دو تا پايه‏ى اصلى مشاهده مى‏کنيم. هر روش اقتصادى، هر توصيه و نسخه‏ى اقتصادى که اين دو پايه را بتواند تأمين کند، معتبر است. هر نسخه‏اى هر چه هم مستند به منابع على‏الظاهر دينى باشد و نتواند اين دو را تأمين کند، اسلامى نيست. يکى از آن دو پايه عبارت است از «افزايش ثروت ملى». کشور اسلامى بايد کشور ثروتمندى باشد؛ کشور فقيرى نبايد باشد؛ بايد بتواند با ثروت خود، با قدرت اقتصادى خود، اهداف والاى خودش را در سطح بين‏المللى پيش ببرد. پايه دوم، «توزيع عادلانه و رفع محروميت در درون جامعه‏ى اسلامى» است. اين دو تا بايد تأمين بشود. و اولى، شرط دومى است. اگر توليد ثروت نشود؛ اگر ارزش افزوده در کشور بالا نرود، ما نمى‏توانيم محروميت را برطرف کنيم؛ نخواهيم توانست فقر را برطرف کنيم. بنابراين هر دو تا لازم است. شما که متفکر اقتصادى هستيد و پايبند به مبانى اسلامى، طرحتان را بياوريد؛ بايد اين دو تا در آن طرح تأمين بشود. اگر اين دو در آن طرح تأمين نشد، آن طرح اختلال دارد؛ ايراد دارد.


براى اينکه بتوانيم کشور را از لحاظ ثروت ملى به حد استغناء و بى‏نيازى برسانيم، بايد سرمايه‏گذارى و فعاليت اقتصادى و توليد ثروت در معرض انتخاب همه‏ى آحاد فعال کشور قرار بگيرد؛ يعنى همه بايد بتوانند در اين زمينه فعاليت کنند. دولت بايد از آن حمايت کند؛ قانون بايد از آن حمايت کند. خيل عظيم نيروهاى جوان و تحصيلکرده و مديران مجرب و لايق - که بحمداللَّه در کشور ما هر دو، هم جوانان تحصيلکرده و هم مديران لايق زيادند - بايد بتوانند پروژه‏هاى بزرگ و فعاليتهاى کارآفرين و ثروت‏آفرين کشور را به دست بگيرند؛ اجرا کنند و پيش ببرند؛ بايد بتوانند. کشور از لحاظ منابع مادى و از لحاظ منابع انسانى قوى است. تا اين جاى مطلب، فکر نمى‏کنم کسى بتواند نظر مخالفى را با اتکاء به ديدگاههاى اسلامى مطرح کند.


ادامه مطلب...

آقا روح الله :: 16/12/1385::  9:0 عصر

دشمنان سعى مي کنند مسئله‏ى هسته‏اى را در کشور ما از چشم مردم بيندازند، يک عده هم شروع کردند به اينها کمک کردن. عرض مى‏کنم همين آدم‏هاى کوته‏فکر و سطحى‏نگر، احياناً هم بعضى‏شان دلداده‏ى به آن سوى مرزها، مى‏گويند: انرژى هسته‏اى را مى‏خواهيم چه کار کنيم؟! با اين خرج زياد، با اين زحمت زياد، با اين همه دردسر. اما ملت تسليم نشد. مردم ما بيدار بودند، فهميدند که مسئله‏ى هسته‏اى، فقط مسئله‏ى امروزِ کشور ما نيست؛ مسئله‏ى فرداهاى کشور و آينده‏ى کشور است؛ مسئله‏ى سرنوشت کشور است. اين حق مسلّم خيلى از کشورها و ملتهاست، اما مثل شما نمى‏آيند توى ميدان تا اين حق را مطالبه کنند. نتيجه چه مى‏شود؟ نتيجه اين مى‏شود که آن کسانى که توانسته‏اند انرژى هسته‏اى را به دست بياورند، در آينده‏ى نه‏چندان دورى خواهند توانست سرنوشتِ انرژى دنيا را در دست داشته باشند. حالا آنها نفت را ندارند، ولى اگر همين نفت - فعلاً انرژى کنونى ما نفت و گاز است - که در اختيار کشور ما و کشورهاى اين منطقه‏ى خليج فارس هست، در دست ديگران بود و بنا بود آنها به ما بدهند، من بارها گفته‏ام که نه بشکه‏اى، هر بطرى‏اش را گرانتر از قيمتى که ما امروز به آنها يک بشکه را مى‏فروشيم، به ما مى‏فروختند؛ با هزار تحميل. آنها مى‏خواهند فردا که نفتى وجود نداشت در دنيا - نفت که تا ابد نمى‏ماند، تمام مى‏شود - اختيار انرژى در دست آنها باشد. ملتهايى که مى‏توانند خودشان توليدِ انرژى کنند، نکنند؛ اين را مى‏خواهند، دنبال اينند. ملت ما اين را فهميد، ايستاد. خوشبختانه مسؤولان ما آگاهانه دنبال اين قضيه رفتند و تصميمشان هم جدى است، به جاهاى بسيار خوبى رسيده‏اند؛ ان‏شاءاللَّه به جاهاى بهترى هم خواهند رسيد.


آقا روح الله :: 22/11/1385::  9:0 صبح

اولين کار بزرگ او، احياى اسلام بود. دويست سال است که دستگاههاى استعمارى سعى کردند تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. يکى از نخست‏وزيرهاى انگليس در جمع سياستمداران استعمارى دنيا اعلام کرده بود که ما بايد اسلام را در کشورهاى اسلامى منزوى کنيم! قبل و بعد از آن نيز پولهاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجه‏ى اول از صحنه‏ى زندگى، و در درجه‏ى دوم از ذهن و عمل فردى انسانها خارج شود؛ چون مى‏دانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرتهاى بزرگ و استکبارى است. امام ما اسلام را دوباره زنده کرد و به ذهن و عمل انسانها و صحنه‏ى سياسى جهان برگرداند.
دومين کار بزرگ او، اعاده‏ى روح عزت به مسلمين بود. اين‏گونه نبود که اسلام صرفاً در بحثها و تحليلها و دانشگاهها و صحن جامعه و زندگى مردم مطرح شود؛ بلکه بر اثر نهضت امام ما، مسلمانها در همه جاى عالم احساس عزت کردند.
يک نفر مسلمان از کشورى بزرگ که مسلمين در آن در اقليت قرار دارند، به من مى‏گفت: قبل از انقلاب اسلامى، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمى‏کرديم. طبق فرهنگ آن کشور، همه اسم محلى داشتند، و هرچند خانواده‏هاى مسلمان روى بچه‏هاى خود اسم اسلامى مى‏گذاشتند، اما جرأت نمى‏کردند آن اسم را اظهار کنند و از بيان آن خجالت مى‏کشيدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامى خود را مى‏گويند، و اگر از آنها بپرسند که شما چه کسى هستيد، اول آن اسم اسلامى را با افتخار بر زبان مى‏آورند.
بنابراين، با کار بزرگى که امام(ره) انجام داد، مسلمانها در همه جاى دنيا احساس عزت مى‏کنند و به مسلمانى و اسلام خود مى‏بالند.
سومين کار بزرگ او اين بود که به مسلمانها احساس درک امت اسلامى داد. قبل از اين، مسلمانها در هر جاى دنيا که بودند، چيزى به نام امت اسلامى برايشان مطرح نبود و يا اصلاً جدى تلقى نمى‏شد. امروز همه‏ى مسلمانها در اقصاى آسيا تا قلب آفريقا و تمام خاورميانه و در اروپا و امريکا، احساس مى‏کنند که جزو يک جامعه‏ى جهانىِ بزرگ به نام امت اسلامى هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامى را ايجاد کرد، که بزرگترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استکبار است.
چهارمين کار بزرگ او، ازاله‏ى يکى از مرتجعترين و پليدترين و وابسته‏ترين رژيمهاى منطقه و جهان بود. ازاله‏ى حکومت پادشاهى در ايران، يکى از بزرگترين کارهايى بود که کسى مى‏توانست آن را تصور کند. ايران مهمترين دژ استعمار در منطقه‏ى خليج‏فارس و خاورميانه بود. اين دژ، به دست امام ما در هم فرو ريخته شد.
کار پنجم او، ايجاد حکومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى که به ذهن مسلمانها و غيرمسلمانها خطور نمى‏کرد، و خواب خوشى بود که مسلمانهاى ساده‏لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمى‏کردند و نمى‏ديدند. امام(ره) در حد يک معجزه، به اين خيال افسانه‏آميز لباس واقعيت پوشاند.
کار ششم او، ايجاد نهضت اسلامى در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامى، در بسيارى از کشورها و از جمله کشورهاى اسلامى، گروهها و جوانها و ناراضيها و آزادى‏طلبها، با ايدئولوژيهاى چپ وارد ميدان مى‏شدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامى، پايه و مبناى حرکتها و نهضتهاى آزاديبخش، اسلام شد. امروز در هر نقطه‏يى از دنياى وسيع اسلام که جمعيت يا گروهى به انگيزه‏ى آزاديخواهى و ضديت با استکبار حرکت مى‏کنند، مبنا و قاعده‏ى کار و اميد و رکنشان، تفکر اسلامى است.
هفتمين کار بزرگ او، نگرشى جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايه‏هاى بسيار مستحکمى داشته و دارد. فقاهت شيعه، يکى از محکمترين فقاهتها و متکى به قواعد و اصول و مبانى بسيار مستحکمى است. امام عزيزمان اين فقه مستحکم را در گستره‏يى وسيع و با نگرشى جهانى و حکومتى مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن کرد که قبل از آن روشن نبود.
کار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حکام بود. در دنيا پذيرفته شده است که کسانى که در رأس اجتماعات قرار مى‏گيرند، اخلاق فردىِ خاصى داشته باشند! تکبر ورزيدن، برخوردار بودن از زندگى راحت و مسرفانه، تجمل‏گرايى، خودرأيى و خودخواهى و امثال اينها، چيزهايى است که مردم دنيا قبول کردند که کسانى که در رأس حکومتها قرار مى‏گيرند، اين اخلاق را داشته باشند. حتّى در کشورهاى انقلابى، انقلابيونى که تا ديروز زير چادرها زندگى مى‏کردند و در دخمه‏ها مخفى مى‏شدند، به مجرد اين‏که به حکومت مى‏رسند، وضع زندگيشان عوض مى‏شود و اخلاق حکومتيشان تغيير مى‏کند و همان وضعيتى را به خود مى‏گيرند که بقيه‏ى سلاطين و رؤساى عالم داشتند! ما از نزديک چنين چيزى را ديده‏ايم؛ براى مردم هم مايه‏ى تعجب نيست.
امام ما اين باور غلط را عوض کرد و نشان داد که رهبر محبوب و معشوق يک ملت و ديگر مسلمانان عالم، مى‏تواند زندگى زاهدانه‏يى داشته باشد و به جاى کاخهاى مجلل، در يک حسينيه از ديدارکنندگان پذيرايى کند و با لباس و زبان و اخلاق انبيا با مردم برخورد کند.
اگر دلهاى حکام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تکبر و استکبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمى‏شود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار اين بود که هم در زندگى خود و هم در آن دستگاهى که به وجود آورده بود، نور معرفت و حقيقت تجلى يافته بود.
کار نهم او، احياى روحيه‏ى غرور و خودباورى در ملت ايران بود. برادران عزيز! حکومتهاى استبدادى و فردى، سالهاى متمادى ملت ما را به صورت ملتى ضعيف و مستضعف و توسرى‏خور در آورده بودند؛ ملتى که از استعداد جوشان و خصلتهاى جمعىِ فوق‏العاده ممتاز برخوردار است و در طول تاريخ بعد از اسلام، اين‏همه افتخارات علمى و سياسى دارد.
قدرتهاى خارجى - مدتى انگليسيها و مدتى هم روسها و ديگر دولتهاى اروپايى، و پس از آن امريکاييها - ملت ما را تحقير کرده بودند. ملت ما هم باور کرده بود که قابليت و لياقت کارهاى بزرگ را ندارد، سازندگى از او بر نمى‏آيد، ابتکار از او ساخته نيست و ديگران بايد بر او آقايى کنند و به او زور بگويند! بنابراين، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ما کشته بودند؛ ولى امام عزيز ما، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ايران بيدار و زنده کردند.
در همان حال که ملت ما از احساسات و نخوتهاى بيجاى ناسيوناليستى - که استکبار عامل آن، و رژيم منحوس پهلوى مروجش بود - مبرا هستند، اما احساس عزت و قدرت مى‏کنند. امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئه‏ى مشترک شرق و غرب و ارتجاع نمى‏ترسند و احساس ضعف هم نمى‏کنند. جوانهاى ما احساس مى‏کنند که خودشان مى‏توانند کشورشان را بسازند. مردم ما احساس مى‏کنند که قدرت و توان آن را دارند که در مقابل تحميلها و زورگوييهاى شرق و غرب بايستند. اين روح عزت و خودباورى و غرور ملى و افتخارات حقيقى و اصيل را امام(ره) در ملت ما زنده کرد.
و بالاخره دهمين کار بزرگ او، اثبات اين نکته بود که «نه شرقى و نه غربى»، يک اصل عملى و ممکن است. ديگران خيال مى‏کردند که يا بايد به شرق متکى بود و يا به غرب، يا بايد نان اين قدرت را خورد و ستايشش کرد و يا آن قدرت را ! فکر نمى‏کردند که يک ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگويد و بايستد و بماند و خود را روزبه‏روز ريشه‏دارتر کند؛ اما امام(ره) اين نکته را ثابت کرد.


فرازي از خطبه‌هاي نماز جمعه امام خامنه اي 23/4/1368


آقا روح الله :: 21/11/1385::  9:0 صبح

نکته اول – که اصلي ترين عنصر تشکيل دهنده ي نظام است –عبارت است از اسلام گرايي وتکيه برمباني مستحکم اسلامي وقرآني....


امام بر روى اسلام تکيه کرد؛ به اسم اسلام قانع نشد؛ بر اين اصرار ورزيد که بايد قوانين اسلامى در تمام گوشه و کنار دستگاههاى دولتى و حکومتى حاکم شود. البته اين کار، يک کار بلندمدّت بود. امام هم اين را مى‏دانست که در کوتاه‏مدّت، اين مقصود تحقّق پيدا نمى‏کند؛ اما راه را باز کرد و حرکت را شروع نمود و جهت را نشان داد و همه فهميدند که بايد به معناى حقيقى کلمه به سمت احکام و تعاليم اسلام و ساخت اسلامى براى نظام و جامعه حرکت کنند تا بتوانند عدالت را تأمين، فقر را برطرف و فساد را ريشه‏کن کنند؛ تا بتوانند دردهاى مزمنى را که بر اين ملت تحميل شده است، جبران کنند...


عنصر دومى که امام به آن حدّاکثر توجّه را کرد، عنصر «مردم» بود...


به معناي حقيقي کلمه به اصالت عنصر مردمداري نظام اسلامي معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق ...قرار داد0


عرصه اول عرصه اول عرصه تکيه ي نظام به اراي مردم است ....


عرصه دوم عرصه تکليف مسئولان در قبال مردم است ...


عرصه سوم - که باز بر محور مردم حرکت مى‏کند - عبارت است از بهره‏بردارى از فکر و عمل مردم در راه اعتلاى کشور؛ يعنى استعدادها را شکوفا کردن و معطل نگذاشتن...


عرصه چهارم درخصوص توجه امام به مردم عبارت است از لزوم آگاه سازي دائمي مردم...


عنصر سومى که براى امام اهميت داشت، نظم و قانون بود. لذا حتّى قبل از آن‏که انقلاب به پيروزى برسد، امام دولت معيّن کرد.


عنصر اساسى چهارم که امام آن را در پايه‏هاى نظام جمهورى اسلامى کار گذاشت - و بحمداللَّه مايه ماندگارى نظام شد - مسأله دشمن‏ستيزى و سلطه‏ستيزى است. امام يک لحظه نه خود از کيد و مکر و حيله دشمن غفلت کرد و نه گذاشت که مسؤولان غفلت کنند.


(فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع زائران مرقد امام 14/3/1380)


آقا روح الله :: 20/11/1385::  9:0 صبح

دوران دهساله‏ى حيات مبارک امام خمينى (رضوان اللَّه‏تعالى‏عليه)، الگو و نمونه‏ى حيات جامعه‏ى انقلابى ماست و خطوط اصلى انقلاب، همان است که امام ترسيم فرموده است. دشمنان خام‏طمع و کوردل که گمان کردند با فقدان امام خمينى، دوران جديد با مشخصاتى متمايز از دوران امام خمينى (قدّس‏سرّه) آغاز شده است، سخت در اشتباهند. امام خمينى، يک حقيقت هميشه زنده است. نام او پرچم اين انقلاب، و راه او راه اين انقلاب، و اهداف او اهداف اين انقلاب