موضع ما در مقابل اسرائيل، همان موضع هميشگى است. اسرائيل در منطقه، يک غدهى بدخيم سرطانى است که بايد قطع شود و ريشهکن گردد. برخلاف تصور ظاهربينان که به پشتيبانى ابرقدرت امريکا از اسرائيل نگاه مىکنند و اين کار را محال مىدانند، اين کار محال نيست؛ اين شدنى است و خواهد شد. ابرقدرتها جاودانه نيستند. قدرتهاى مادّى، يک روز هستند و يک روز نيستند. ديروز قدرتى به نام اتحاد جماهير شوروى در دنيا بهعنوان ابرقدرت بود؛ اما امروز نيست. اين صحنهى تجربهى تاريخ، پيش چشم ماست.
من گمان نمىکنم که برخى از دولتهاى غيور عربى حاضر باشند اين ذلت را تحمل کنند؛ و نبايد بکنند، و ملتها به هيچوجه تحمل نخواهند کرد. امريکاييها اگر خيال مىکنند که مسألهى خاورميانه را به اين شکل حل خواهند کرد، اشتباه مىکنند. آنها بايد بدانند هر رژيمى که پشت ميز مذاکره با رژيم غاصب صهيونيست بنشيند، موقعيتش در ميان ملتش متزلزل خواهد شد و بىثباتى در منطقه روزبهروز بيشتر خواهد گرديد. ملتها راه خود را مىروند. رژيمهاى متضاد با ملتها، همان سرنوشتى را خواهند داشت که ديروز در مذاکرهکنندگان «کمپديويد» ديديم. حضور ملت پشت سر دولت، پشت سر ارتش و پشت سر دستها و بازوهاى کارآمد، اين خاصيت بزرگ را دارد که ارتش و نيروى مسلح احساس قدرت مىکند؛ احساس غربت نمىکند. شما از اين امتياز برخورداريد؛ آن را حفظ کنيد.
جامعهى اسلامى آن جامعهاى است که در او عدالت به نحو کامل استقرار داشته باشد؛ اخلاق اسلامى به صورت گسترده در ميان مردم وجود داشته باشد؛ مردمان همان ترازى را به دست بياورند که پيامبران الهى ميخواستند اين تراز ساخته بشود در ميان جامعهى اسلامى؛ قدرتمند، شجاع، عزيز، برخوردار از مواهب زندگى و در عين حال عبد خدا؛ تسليم ارادهى پروردگار. آزادى حقيقى براى يک ملت و براى يک انسان اين است که ارادهى خودش را، همت خودش را، نيرو و توان خودش را به کار بيندازد براى بهروزى خود و آن بهروزى را در عبوديت خدا و بندگى خدا ببيند. ما دنبال اين هستيم.
امروز خلأ بزرگ دنياى ليبرال دموکراسى غرب همين است. کارخانهها را زياد کردند، چرخهاى گردنده را زياد کردند، دامنهى علم را گسترش دادند؛ اما عدالت اجتماعى را نتوانستند تأمين کنند. اخلاق انسانى به انحطاط کشيده شده؛ اين حرفى نيست که من اينجا بگويم. مگر ميشود در يک تريبون و منبر جهانى، که امروز اين حرفها در دنيا منعکس ميشود، چيزى برخلاف آنچه که احساس مردم آن کشورهاست، بر زبان آورد؛ حرفى است که خودشان ميزنند.
امروز بحران اخلاقى گريبانگير ليبرال دموکراسى غرب است. امروز بحران جنسى، بحران اقتصادى، بحران اخلاقى، بحران خانوادگى، گرفتاريهاى همان کشورهائى است که از لحاظ علمى چشم تاريخ را خيره کردند از پيشرفتهاى خودشان.
بشر سعادتمندىاش به اين نيست که دانش او پيشرفت کند - دانش ابزار سعادت است - سعادت بشر به آسايش فکر است، به آسايش روح است، به زندگى بىدغدغه است، به زندگى همراه با امنيت اخلاقى و معنوى و مادى است، به احساس عدالت در جامعه است. اين را غرب ندارد؛ نه اينکه ندارد، روزبهروز هم از او دارد دورتر ميشود. ما اين را براى نشان دادن به دنيا به عنوان آرمان خودمان ترسيم کرديم؛ ما نکرديم، خدا کرد. ملت ايران به اقتضاى ايمان خود به اين راه، دنبال اين راه افتاد.