[
آرشيو شده ها]
آقا روح الله :: 28/5/1387:: 3:39 عصر

اين کشور با اتحاد مسئولين، با همدلى مسئولين، با همدلى ملت با مسئولين، با اتحاد عظيم ملت ايران پيش خواهد رفت. همهى تلاش امام بزرگوار ما در طول آن ده سال زندگىِ بابرکت خود در رأس جمهورى اسلامى، بر همين تأکيد و بر همين نکته بود؛ اتحاد مردم، همدلى مردم. امروز هم همان است؛ بايد کارى کنيم و ملت ايران کارى بکنند که مسئولين کشور با هم همدل باشند، همراه باشند، اختلاف و شقاق و درگيرى و مچگيرى و دست به يقه شدن و ايراد بنىاسرائيلى از يکديگر گرفتن، اين چيزها نباشد.
بايد همه در صراط واحد باشند. بحمداللَّه ملت، ملت با اتحادى است؛ ملت هوشيارى است. ملت ايران واقعاً هوشيارند. يک جاهائى ما ديدهايم و تجربه کردهايم که از احساسات خودشان صرف نظر کردهاند، تحريکات دشمن را بىاثر گذاشتهاند؛ براى خاطر حفظ اتحاد.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 16/5/1387:: 9:0 صبح
از ديدگاه مقام معظم رهبري، «عدالت» به عنوان يکي از ارکان اصلي اسلام و تشيع، والاترين جايگاه را در نظام اسلامي از آن خود ميسازد. در نظام اسلامي هر مقولهاي تنها آن هنگام از اعتبار برخوردار است که در راستاي نيل به جامعه عادلانه و عدالت اجتماعي باشد. توسعه واقعي نيز تنها در اين راستا امکان تعريف و توسيع مييابد:
«در يک نظام اجتماعي، عدل از همه چيزها بالاتر و با ارزشتر است. عدالت، هدف تشکيل نظامهاي الهي و فرستادن پيامبران خداست. عدالت، از بين رفتن تبعيض و فقر و جهل و محروميت و نادانيهاي نفوذ و رسوب کرده و در اذهان بخشي از مردم در گوشه و کنار کشور، چيزهايي است که بايد انجام گيرد. ما اگر سازندگي را باز هم پيش ببريم، اما در جهت استقرار عدالت و از بين رفتن تبعيض و ايجاد برابري حقوق و احياي کرامت زن و مرد مسلمان فعاليتي نکنيم، موفقيتي به دست نياوردهايم. موفقيت، آن وقتي است که بتوانيم معنويت و دين و اخلاق و عدالت و معرفت و سواد و تواناييهاي گوناگون را در ميان جامعه مستقر کنيم». (در اجتماع بزرگ مردم اهواز 18/12/75)
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 15/5/1387:: 10:48 صبح
اواخر عمر پربار و گرانمايه حضرت امام (ره) آنچه که در بين همه نيروهاي انقلاب نگراني ايجاد ميکرد. شرايط و اوضاع پس از رحلت امام (ره) بود. همگان دلشورهي اين را داشتند که چه کسي جايگزين عظمت، ابهت و شخصيت و فکر و رهبري تابناک و درخشان حضرت امام (ره) خواهد شد و کشتي انقلاب پس از ايشان رو به کدام سو خواهد داشت.
بيگمان رحلت بنيانگذار انقلاب اسلامي حادثهاي سخت تکاندهنده و جانفرسا بود. اما آنچه که سبب شد اين ضايعه بزرگ و نفسگير و اين تلاطم عظيم در دل و جان مردم ايران به آرامش و طمأنينه بدل شود انتخاب عميقاً هوشمندانه و به واقع تاريخسازي بود که توسط مجلس خبرگان در آن برهه حساس صورت گرفت.
اکنون پس از گذشت نزديک به 20 سال از آن زمان آنچه که آشکار است رهبري مدبرانه، و انديشهي ژرف و همهجانبهگر، شخصيت متين و صبور همراه با ايمان، علم، يقين و قاطعيت رهبر فرزانهي انقلاب بوده که نظام جمهوري اسلامي را از گيرودار حوادث مختلفي که هر کدام ميتوانست يک نظام سياسي مستحکم را به شکست و ناکامي بکشاند عبور داده و افقهاي روشن آينده را پيش روي نظام مقدس جمهوري اسلامي و تحقق آرمانهاي انقلاب و امام بگشايد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي واجد شخصيتي چندبعدي و برجسته هستند. فقيهي زمانشناس و آيندهنگر، سياستمداري اخلاقمحور و هوشمند، مديري توانمند و انديشمندي فرزانه ...
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 5/5/1387:: 8:0 صبح
ما فرق مىگذاريم بين آن کسانى و دولتهائى که از روى عناد با جمهورى اسلامى، مىخواهند ملت ايران اين امتياز را نداشته باشد - مثل امريکا، که صريحاً مىگويد ما با اينکه ملت ايران از اين امتياز برخوردار باشد مخالفيم - با آن کسانى که نه، مىگويند بنشينيم با ايران دربارهى مسائل گوناگون - ازجمله دربارهى مسئلهى هستهاى - مذاکره کنيم تا اگر نگرانىاى وجود دارد، راهى براى رفع اين نگرانى پيدا کنيم.
حرفى نيست؛ ما قبول کرديم با دولتهاى اروپايى مذاکره کنيم. قبلاً براى ما مذاکرهى با آنها هم خيلى مطلوب نبود؛ اما ديديم اينها به ملت ايران احترام ميگذارند، تجليل مىکنند، تصريح مىکنند به اينکه ما حق ملت ايران را قبول داريم و از آن خطوط قرمزى که در نظر ملت ايران و مسئولين کشور هست، اسمى نمىآورند و اشارهاى نميکنند؛ گفتيم خيلى خوب؛ مسئولين قبول کردند و مذاکره مىکنند.
منتها بايد اروپائيها - که طرف مذاکرهى ملت ايرانند - توجه داشته باشند که مذاکره در صورتى پيش ميرود که فضاى تهديد بر مذاکره حاکم نباشد. ملت ايران، ملتِ غيورى است. ملت ايران خوشش نمىآيد که بيايند تهديد کنند که اگر شما چنين کرديد، ما چنان مىکنيم! ما از تهديد بدمان مىآيد و ملت ايران زير بار هيچ تهديدى هم نخواهد رفت.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 1/5/1387:: 10:51 صبح

اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) شخصيتى است که همهى فرق اسلامى دربارهى عظمت او، دربارهى خصوصيات او و دربارهى شأن و منزلت والاى او در اسلام، با يکديگر اتفاق نظر دارند.
لذا به جرأت ميتوان گفت که علىبنابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام)، ميتواند نقطهى اشتراک و تلائم و همبستگى ميان فِرق اسلامى قرار بگيرد. در همهى زمانها و دورهها، فرقههاى اسلامى - به جز گروه ناچيز و اندک نواصب که خارج از فِرق اسلامى هستند - شأن اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را همان شأن والا و برجسته و ممتازى ميدانستند که شما در کتابهاى فريقين - چه شيعه و چه سنى - ملاحظه ميکنيد. بنابراين اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ملتقى و محل اشتراک فرقههاى اسلامى است و ميتواند منبعى براى وحدت بين مسلمين به حساب بيايد.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 12/4/1387:: 3:55 عصر
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رهبر را مرجع نهايي تصميمات کلان در حوزه سياست خارجي برشمرده است. منتخبان مردم که قانون اساسي پس از انقلاب اسلامي سال 1979 را تدوين نمودند، نقشي را براي رهبري تعريف نمودند تا رهبر به دور از تعلقات قواي مستقل سه گانه کشور بتواند با بهره گيري از ابزارهاي مشورتي متعدد، تصميمات اساسي و راهبردي را در حوزه ديپلماسي اتخاذ نمايد. با اين درک، فرصت مطالعه در تصميمات کلان دوران آيتالله خامنهاي طي 19 سال اخير که ايشان به عنوان رهبر برگزيده شدهاند، امکان مناسبي را ايجاد ميکند تا در قضاوت نسبت به گذشته و پيش بيني نسبت به آينده واقع بينانهتر بينديشيم.
عليرغم اين وسعت دامنه اختيارات رهبري که با راي مستقيم مردم به قانون اساسي مورد تائيد قرار گرفته است، رهبري ايران تنها در موارد بسيار مهم و حساس دخالت مستقيم ميکنند. دليل اين استفاده محدود از اختيارات چنين است که ايشان انتظار دارند مسئولين ردههاي ديگر کشور، خود بتوانند بر مشکلات فائق آيند تا در مسير شکل گيري و نهادينه شدن نظام جمهوري اسلامي، رويههاي جديد و برگرفته از آراي جمهور ايجاد شود. فراموش نبايد نمود الگوي جمهوري در ايران جوان و نسبت به تاريخ نظامهاي سلطنتي و ديکتاتوري چند هزار ساله، کم تجربه است.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 4/3/1387:: 5:11 عصر

امروز مسئوليت بزرگى بر دوش ملت ايران است و هرگز مثل امروز ملت ما بر سرنوشت خود حاکم نبوده. در طول سالهاى متمادى و دورانهاى گوناگون تاريخ، آن کسانى که با تاريخ اين کشور آشنا هستند، اين را تصديق ميکنند. ملت هميشه وسيلهاى بوده است در اختيار حکمرانان؛ بستگى به اين داشته که آن حکمران، صاحب حکمت، درايت، ارادهى قوى باشد يا نباشد؛ و اين اراده به کدام سو منعطف و متوجه شود. ملت از خود ابتکارى براى هدايت کشور نداشت. اين همه استعداد متراکمى که در اين ملت وجود داشته است و آنچه در تاريخ براى ما باقى مانده، تراوشهائى است که از يک ذخيرهى عظيم زيرزمينى به قدر همت حکمرانان خود را بروز ميداده... اين دوره يک فصل جديدى است در تاريخ ملت ايران.
امروز بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و در دوران نظام جمهورى اسلامى، تفاوت جوهرى و اصلى در همين است. تفاوت در اين است که نظامهاى حاکميت فردى به نظام ارادهى ملى؛ ارادهى جمع تبديل شده و اساس تفاوت در اين است. و بحمداللَّه اين ارادهى جمعى با هدايت اسلام و با اشارهى دين و آيات الهى پيش ميرود و برنامهريزى ميکند؛ اين را بايد مغتنم بشماريد. امروز هر آنچه در گنجينهى تمامنشدنىِ استعداد ملت ايران ذخيره وجود دارد، ميتواند در خدمت پيشرفت سريع اين کشور قرار بگيرد.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 21/2/1387:: 7:25 صبح
مجسمهاي در نزديک کازرون وجود دارد که نشان ميدهد والرين، امپراطور روم پس از شکست از پادشاه ايران (شاهپور اول) در برابر وي زانو زده است. پس اگر يونانيها به جهانگردان خود بياباني را نشان ميدهند که در آن سربازان ايراني از روم شکست خوردهاند، شما هم اين مجسمه را نشان دهيد ... اين به اون در! (خنده حضار).

گفتني آنکه در سال 258ميلادى، شاهپور اوّل، پادشاه مقتدر ساساني، زمان را براى مبارزه با ارتش روم مناسب ديد. چرا که شمال امپراتورى روم به شدت درگير نبرد با ژرمنها بود. در مرکز نيز تغييرات مداوم، قدرت امپراتوران روم را ضعيف کرده بود. بنابراين شاهپور با گذر از فرات، انطاکيه را تصرف کرد و آماده نبرد با والرين شد. امپراتور روم با تجهيز سپاهى عظيم از جنوب اروپا عازم انطاکيه شده و 259شهر را از ايران باز پس گرفت و عقبنشينى زودهنگام ايرانيها او را به طمع تسخير بينالنهرين انداخت؛ اما سپاه ايران ارتش او را به مانند ارتش کراسوس محاصره کرده و سرنوشتى مشابه برايش ايجاد کردند (همان بلايي که روسها تاکنون دوبار بر سر سپاهيان ناپلئون و ارتش رايش هيتلري آورند؛ تکنيکي که متعلق به ايرانيان است). در اين نبرد که در نزديک شهر ادسا روى داد، دهها هزار رومى کشته شدند و هرچه تلاش کردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرين پس از تسليم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود؛ چرا که شاه ايران از او به عنوان خدمتکار استفاده کرد.
آقا روح الله :: 17/2/1387:: 12:0 عصر


بدون شک حافظ درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي است: در طول اين چند قرن تا امروز هيچ شاعري به قدر حافظ در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است.
او شاعر تمامي قرنهاست و همه قشرها از عرفاي مجذوب جلوههاي الهي تا اديبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بيسر و پا و تا مردم معمولي هرکدام درحافظ، سخن دل خود را يافتهاند و به زبان اوشرح وصف حال خود راسرودهاند شاعري که ديوان او تا امروز هم پر نشرترين و پر فروشترين کتاب بعد از قرآن است و ديوان او در همه جاي اين کشور و در بسياري از خانههاي يا بيشتر خانهها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهي گذاشته ميشود.
شاعري که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقولهاي زبدهترين و موجزترين و شيرينترين گفته را دارد.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 17/2/1387:: 8:4 صبح
برخى از خصوصيّات شعر حافظ را من عرض مىکنم.
1- قدرت تصوير
يکي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است که کمتر به آن پرداخته شده است.
تصوير در مثنوي چيز آسان و ممکني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در کتابهاي مثنويش مشاهده ميکنيد، که طبيعت را چه زيبا تصوير ميکند. اين کار در غزل کار آساني نيست، بخصوص وقتي که غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محکم و با لطافتهاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديک به اعجاز است، چند نمونهاي از تصويرهاي شعري حافظ را من ميخوانم. چون روي اين قسمت تصويرگري حافظ گمان ميکنم کمتر کار شده است ببينيد چقدر زيبا و قوي به بيان و توصيف و توصيف ميپردازد:
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 17/1/1387:: 8:0 صبح

نوروز خود فصل نوآوري و شکوفايي است. ما عرض کرديم امسال سال نوآوري و شکوفايي است؛ خود فصل بهار، فصل نوآوري و فصل شکوفايي است. جهان و طبيعت جامهي نو ميپوشد و همهي طبيعت سرسبز و شکوفا ميشود. ما ميخواهيم امسال ما، سال 87 ما، سرتاسر بهار نوآوري و شکوفايي ملت ايران باشد. چرا امسال شعار نوآوري و شکوفايي را مطرح ميکنيم؟
انقلاب اسلامي خود يک نوآوري بزرگِ تاريخي بود که ملت ايران آن را در تاريخ خودش و تاريخ بشريت به ثبت رساند. انقلاب نوآوري بود؛ جمهوري اسلامي نوآوري بود. از بعد از دوران شروع استعمار، دنيا به دو بخش تقسيم شد: يک بخش سلطهگر، يک بخش سلطهپذير؛ دولتها و قدرتهايي با تکيه به دانش، با تکيه به سلاح، با تکيه به فريبگري، توانستند کشورهاي ديگري را زير سلطه بگيرند؛ آنها شدند سلطهگر، اين ملتها و اين کشورها ـ خواه و ناخواه ـ شدند سلطهپذير. دنيا عادت کرد به تقسيم ميان سلطهگر و سلطهپذير؛ به طور سنتي، جمعي از ملتها بايد زير فرمان و يوغ استثمار و استکبار دولتها و ملتهاي ديگري قرار ميگرفتند. انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي آمد و اين خطکشي باطل و اين نظام غلط را در هم شکست. جمهوري اسلامي اعلام کرد با سلطهگري مخالف است و خود هم اگر بتواند و قدرت داشته باشد، هرگز سلطهگري نخواهد کرد؛ نه ملت ديگري را و نه مسئولان کشور، ملت خود را زير سلطهي ناخواستهي خود نخواهند کشيد. با سلطهگري مخالف است؛ اما با سلطهپذيري بيشتر مخالف است.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 14/1/1387:: 10:57 صبح

بسم الله الرحمن الرحيم
يا مقلّب القلوب و الابصار، يا مدبّر اللّيل و النّهار، يا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الي احسن الحال.
طليعهي بهار، امسال يک عيد سه گانه است: اولاً ميلاد مسعود نبي مکرّم (صلّي الله عليه و آله و سلم) و سپس ميلاد مسعود حضرت صادق (عليه الصّلاه و السّلام) و آنگاه روز عيد نوروز ملي ايراني. به حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) سلام عرض ميکنم و اعياد مبارک را به ايشان تبريک ميگويم و همچنين به عموم ملت ايران و به عموم مسلمانان و به همهي محبان و عاشقان اهل بيت پيغمبر، تبريک عرض ميکنم؛ همچنين به همهي ملتهايي که عيد نوروز را گرامي ميدارند و در اين جشن آغاز سال با ايرانيان شريک و سهيم هستند. اميدواريم اين سال خوب، اين بهار زيبا و پُر طراوت، يک سال پُر بار براي عموم مسلمانان و بخصوص براي ملت عزيز ايران باشد. لازم ميدانم در آغاز عرايض، به خانوادهاي معظّم شهيدان و جانبازان و ايثارگران راه حق تبريک عرض کنم.
متن کامل پيام
آقا روح الله :: 23/11/1386:: 12:5 عصر
بازخوانى حوادث تاريخى اساساً به اين منظور است که درسهاى آن و عبرتهاى آن براى نسلهاى بعد باقى بماند. درس اين حادثه (حادثه اي که در روز نوزدهم بهمن در سال 57 اتفاق افتاد) براى ملت ايران در همهى دورانها يک درس زنده است. اقدام شجاعانه، قدرتمندانه، با اتکاء به نفس و برخاستهى از يک عقلانيت صحيح و برخاستهى از يک ايمان شورانگيز. اگر ايمان هم نبود، نميتوانست اين حرکت اتفاق بيفتد. و مجموعهى انقلاب ما از آغاز تا انجام، مظهر يک چنين حقيقتى است: يک فکر درست و هوشمندانه، همراه با ايمان شورانگيز، همراه با شجاعت و اقدام و نهراسيدن از آنچه که در اين راه پيش خواهد آمد. اين عناصر اصلى است که يک ملت را بالا ميکشد؛ فقدان اينهاست که يک ملت را تحقير ميکند.
انقلاب اسلامى عزت را جايگزين تحقيرى کرد که بيگانگان بر اين ملت روا ميداشتند؛ استقلال را جايگزين آن وابستگى تلخ و ذلتبار ميکرد؛ ايستادگى و اقتدار را جايگزين آن تسليم محض در مقابل بيگانگان کرد. آن روز، مسئولين کشور بزرگِ ما در مقابل بيگانگان، در ردههاى مختلف و در اساسىترين مسائل کشور تسليم بودند؛ يعنى در هر مسئلهاى که اراده بيگانگان - يک دوره انگليس، در دورهى چند ده سالهى بعد هم امريکا - به آن تعلق ميگرفت، در داخل تحققپذير بود؛ تا آنجائى که به دست مسئولان اين کشور بود. و ملت مجبور بود تحمل کند؛ تسليمپذيرى مطلق. انقلاب اين حالت تسليمپذيرى را به حالت اقتدار و ايستادگى تبديل کرد؛ آن وابستگى را به استقلال تبديل کرد؛ آن حقارت را به عزت تبديل کرد؛ آن حکومت مطلقهى موروثىِ غيرمنطقىِ بىمبنا (سلطنت) را به حکومت مردم و مردمسالارى تبديل کرد. انقلاب بکل پايههاى ويرانگر انسانى را که ارزشهاى انسانى را ويران ميکرد و در داخل کشور به وسيلهى رژيم طاغوت در طول سالهاى متمادى بنا گذاشته شده بود، ويران کرد؛ پايههاى جديدى ساخت که هويت جديدى براى کشور به وجود آورد.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 4/11/1386:: 12:0 صبح

برادران و خواهران عزيز من! انقلاب ما فقط اين نبود که يک حکومتى برود، يک حکومتى بيايد قدرت را به جاى او در دست بگيرد. مسئله اين نبود. اگر اين بود، ملت با اين فداکارى چرا وارد ميدان بشود؟ خوب، دو گروه با هم رقابت مىکنند؛ يکى مىآيد عليه آن يکى. مثل اينکه مىبينيد در کشورهاى ديگر؛ وارد ميدان ميشوند، ميزنند يا ميبرند يا ميبازند. اينى که يک ملت با همهى وجود، با همهى تن و جان، با همهى توان، با جوانش، با مالش وارد ميدان ميشود، اين معناش اين است که اين حرکتى که دارد اتفاق مىافتد، فقط دست به دست شدن قدرت بين دو گروه نيست؛ اين يک تحول عظيم، متوجه و معطوف به يک سلسله آرمانهاى مردمى و ملى است؛ معناش اين است.
انقلاب ما يک آرمانهائى را ترسيم کرد. مردم مؤمن ما وقتى به هدايت دين خودشان نگاه کردند، ديدند اين آرمانها همان چيزهائى است که به آن نياز دارند. لذا در راه او حرکت کردند؛ جوانشان را هم دادند، جانشان را هم دادند، مالشان را هم دادند، پاش ايستادند. ما ميخواهيم به اين آرمانها برسيم. اين آرمانها چيست؟ اگر در يک جمله بخواهيم اين آرمانها را بگوئيم، «جامعهى اسلامى» است. ما امروز در راه جامعهى اسلامى داريم حرکت مىکنيم.
برادران و خواهران عزيز من! مردم عزيز يزد! ملت عزيز ايران! اگر بخواهيم به آن آرمان برسيم، احتياج دارد به اعتماد به نفس. بايد بگوئيم ميتوانيم؛ همچنانيکه تا امروز آن کارهائى را که ارادهى ملى به آن تعلق گرفت، توانستيم انجام بدهيم. مگر شوخى بود در يک کشورى که زير فشار استکبار و استعمار است، فاسدترين حکومتهاى جهان بر آن حکومت ميکند و شرق و غرب عالم، منافعشان را در حکومت آن خاندان منحوس مىبينند، اين خاندان را به زير کشيدن؛ بنياد پوشالى حکومت سلطنتى موروثى را بکلى از بين بردن؛ يک نظام مردمى، متکى به آراء ملت، متکى به عواطف مردم، در يک چنين کشور استبدادزدهى در طول قرنهاى متمادى به وجود آوردن؛ اين کار شوخى است؟! اين کار را ملت ايران کرد. امروز در اين منطقه، هيچ کشورى از لحاظ اتکاء به آراء و عواطف مردم، به جمهورى اسلامى نمي رسد.
ادامه مطلب...
آقا روح الله :: 29/4/1386:: 10:0 صبح

در مسألهى زنان آنچه که در درجهى اول اهميت قرار دارد، مسألهى «خانواده» است؛ نقش زن به عنوان عضوى از خانواده. به نظر من از همهى نقشهائى که زن ميتواند ايفاء کند، اين اهميتش بيشتر است. البته بعضىها اينطور حرفها را در همان نظر اول با شدت رد ميکنند و ميگويند آقا شما ميخواهيد زن را توى خانه اسير کنيد، محبوس کنيد، از حضور در صحنههاى زندگى و فعاليت باز بداريد؛ نه، به هيچ وجه قصد ما اين نيست؛ اسلام هم اين را نخواسته. اسلام وقتى که ميگويد: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر»،(1) يعنى مؤمنين و مؤمنات در حفظ مجموعهى نظام اجتماعى و امر به معروف و نهى از منکر همه سهيم و شريکند؛ زن را استثناء نکرده. ما هم نميتوانيم زن را استثناء کنيم. مسئوليت ادارهى جامعهى اسلامى و پيشرفت جامعهى اسلامى بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدامى به نحوى بر حسب توانائىهاى خودشان. بحث سر اين نيست که زن آيا ميتواند مسئوليتى در بيرون از منزل داشته باشد يا نه - البته که ميتواند، شکى در اين نيست؛ نگاه اسلامى مطلقاً اين را نفى نميکند - بحث در اين است که آيا زن حق دارد به خاطر همهى چيزهاى مطلوب و جالب و شيرينى که در بيرون از محيط خانواده براى او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بين ببرد؟ نقش مادرى را، نقش همسرى را؟ حق دارد يا نه؟ ما روى اين نقش تکيه ميکنيم. من ميگويم مهمترين نقشى که يک زن در هر سطحى از علم و سواد و معلومات و تحقيق و معنويت ميتواند ايفاء کند، آن نقشى است که به عنوان يک مادر و به عنوان يک همسر ميتواند ايفاء کند؛ اين از همهى کارهاى ديگر او مهمتر است؛ اين، آن کارى است که غير از زن، کس ديگرى نميتواند آن را انجام دهد. گيرم اين زن مسئوليت مهم ديگرى هم داشته باشد - داشته باشد - اما اين مسئوليت را بايد مسئوليت اول و مسئوليت اصلى خودش بداند. بقاى نوع بشر و رشد و بالندگى استعدادهاى درونى انسان به اين وابسته است؛ حفظ سلامت روحى جامعه به اين وابسته است؛ سَکن و آرامش و طمأنينه در مقابل بيقرارىها و بىتابىها و تلاطمها به اين وابسته است؛ اين را نبايد فراموش کنيم.
ادامه مطلب...
[
آرشيو شده ها]